غزلیات صائب تبریزی
سبکروان ز غم روزگار بیخبرند
سبکروان ز غم روزگار بیخبرند چو دامن فلک از زخم خار بیخبرند جهان به دیده روشندلان نمی آید ستاره های فلک از غبار بیخبرند جماعتی…
سبزه خط دود از آن رخسار آتشناک کرد
سبزه خط دود از آن رخسار آتشناک کرد دیده آیینه را جوهر پر از خاشاک کرد سرنوشت جوهر از آیینه خواندن مشکل است آن خط…
ساقی ما از می گلگون به دور افتاده است
ساقی ما از می گلگون به دور افتاده است همچو ساغر آن لب میگون به دور افتاده است در دل شب عاشقان را حلقه بر…
ساغر از غیر گرفتن گل بی پروایی است
ساغر از غیر گرفتن گل بی پروایی است به حریفان مزه دادن ثمر رسوایی است صحبت همنفسان باد بهار طرب است زردی چهره خورشید گل…
زین پیشتر متاع سخن رایگان نبود
زین پیشتر متاع سخن رایگان نبود گرد کسادی از پی این کاروان نبود شعر بلند پا به سر عرش می نهاد خورشید پایمال به هر…
زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب
زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب عرق به روی تو جام شراب در مهتاب به پای آبله ریز آنقدر ترا جستم که غوطه زد…
زنگ غفلت ز دل من نگران می خیزد
زنگ غفلت ز دل من نگران می خیزد از زمین سبزه خوابیده گران می خیزد دیده ای آب ده از چهره گل چون شبنم که…
زمین از دامن تر عالم آب است پنداری
زمین از دامن تر عالم آب است پنداری ز غفلت آسمان ها پرده خواب است پنداری ز شوخی گر چه آسایش نفهمیده است مژگانش نظر…
زلف مشکین را چرا آن نازپرور می برد؟
زلف مشکین را چرا آن نازپرور می برد؟ بی خطا افتاده خود را چرا سر می برد؟ هر نفس غم پاره ای از جسم لاغر…
زکات صحت جسم است خسته پرسیدن
زکات صحت جسم است خسته پرسیدن نگاهبانی عمرست پیش پا دیدن اگر چه خواب ترا نیست بخت بیداری مدار دست ز تمهید چشم مالیدن به…





