غزلیات صائب تبریزی
دل رمیده به امید این جهان مگذار
دل رمیده به امید این جهان مگذار به شاخ بی ثمر بیدآشیان مگذار بهشت ،تشنه دیدارخودحسابان است حساب خود زکسالت به دیگران مگذار ترابه چاه…
دل را به آتش نفس گرم آب کن
دل را به آتش نفس گرم آب کن ای غافل از خزان گل خود را گلاب کن چون شعله خوش برآی به دلهای خونچکان نقل…
سخن از لب فزون زان چشم چون بادام می بارد
سخن از لب فزون زان چشم چون بادام می بارد حیا بیش از عرق زان چهره گلفام می بارد به عاشق می کند خط مهربان…
سبکسری که اسیر هواست همچو حباب
سبکسری که اسیر هواست همچو حباب میان بحر ز دریا جداست همچو حباب لطافت است نقاب محیط بیرنگی وگرنه آینه ام خوش جلاست همچو حباب…
سبزی که مرا ساخته بیتاب همین است
سبزی که مرا ساخته بیتاب همین است خضری که به آدم ندهد آب همین است شوخی که به یک جلوه مستانه جهان را داده است…
سالکان خودنما قطع بیابان می کنند
سالکان خودنما قطع بیابان می کنند و اصلان چون آسمان در خویش جولان می کنند گوشه عزلت گلستان است بر ارباب فقر شیر مردان در…
ساقی از یک جرعه می این بینوا را گرم کرد
ساقی از یک جرعه می این بینوا را گرم کرد سردی از دوران نبیند هر که ما را گرم کرد! می توان افروخت شمع از…
زین نقطه بود گردش پرگار فلکها
زین نقطه بود گردش پرگار فلکها هر چند که ما را ز سویدا خبری نیست این خواب پریشان گل پوشیدن چشم است بیدار دلان را…
زوعده های دروغش دل اضطراب ندارد
زوعده های دروغش دل اضطراب ندارد سرکمندفریب مرا سراب ندارد هلاک حسن خداداداوشوم که سراپا چوشعر حافظ شیراز انتخاب ندارد حدیث تنگ شکر بادهان یارمگویید…
زهر را صبر جوانمرد شکر می سازد
زهر را صبر جوانمرد شکر می سازد خار را نخل برومند ثمر می سازد سر ما گرد سر دار فنا می گردد میوه چون پخته…





