غزلیات صائب تبریزی
هر کس بیاض گردن او را ندیده است
هر کس بیاض گردن او را ندیده است افسانه ای ز صبح قیامت شنیده است آفاق محو قد قیامت خرام اوست این مصرع بلند به…
حسن روزی که صف آرایی آن مژگان کرد
حسن روزی که صف آرایی آن مژگان کرد صف محشر علم شهرت خود پنهان کرد پیش ازین گر به شکر پسته نهان می کردند لب…
هر شیشه جان خزینه اسرار عشق نیست
هر شیشه جان خزینه اسرار عشق نیست ناموس شیشه ای است که دربار عشق نیست بزمی است بی چراغ و کدویی است بی شراب در…
حسن توغافل است ز قدر و بهای خویش
حسن توغافل است ز قدر و بهای خویش آیینه راخبر نبود از صفای خویش چون شمع تا به خلوت او راه برده ام صد بار…
هر خسی قیمت نداند ناله شبخیز را
هر خسی قیمت نداند ناله شبخیز را خسروی باید که داند قدر این شبدیز را خامشی دریا و گفت و گو خس و خاشاک اوست…
حسرت از منقار خون آلود بلبل می چکد
حسرت از منقار خون آلود بلبل می چکد پاکدامانی چون شبنم از رخ گل می چکد آب و رنگ گلستان حسن افزون می شود هر…
هر چند خط باطلم از تار وپود خویش
هر چند خط باطلم از تار وپود خویش خجلت کشم چو موج سراب ازنمود خویش چون ابر غوطه درعرق شرم می زنم بندم لب هزار…
حذر ز فتنه آن چشم نیم باز کنید
حذر ز فتنه آن چشم نیم باز کنید زمیزبان سیه کاسه احتراز کنید اگر چو غنچه درین بوستان ز اهل دلید گره ز جبهه خود…
نیم خارج درین بستانسرا هر چند غمناکم
نیم خارج درین بستانسرا هر چند غمناکم اگر هم خنده گل نیستم هم گریه تاکم ز عشق است این که دارم در نظرها شوکت گردون…
حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است
حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است باد دستی خرمن ما را دعای جوشن است وقت ما از رخنه سهلی پریشان می شود…





