غزلیات صائب تبریزی
داغی ز عشق بر دل فرزانه سوختیم
داغی ز عشق بر دل فرزانه سوختیم قندیل کعبه را به صنمخانه سوختیم هرگز صدای بال و پر ما نشد بلند آهسته همچو شمع درین…
داغ است لاله زار دل دردمند ما
داغ است لاله زار دل دردمند ما خواند نوا به آتش سوزان سپند ما تا دور ازان لب شکرین همچو نی شدیم ترجیع بند ناله…
دادم ز شور عشق به سیلاب خانه را
دادم ز شور عشق به سیلاب خانه را کردم به خارخار بدل آشیانه را افزود نشأه لب میگون او ز خط کیفیت است بیش، شراب…
نظاره لب میگون خمار می آرد
نظاره لب میگون خمار می آرد گل عذار بتان خار خار می آرد مکن ز باده گلرنگ سرخ چهره خویش که زردرویی آن نشأه بار…
خون ما گر سبب چهره آل است ترا
خون ما گر سبب چهره آل است ترا در قدح ریز که چون شیر حلال است ترا بر مدار از سر ما سایه که چون…
نشان از بی وجودی نیست در روی زمین از من
نشان از بی وجودی نیست در روی زمین از من ز گمنامی چه خونها در جگر دارد نگین از من ز اشک آتشین خط شعاعی…
خوشدلی می خواهی از هوش و خرد بیگانه شو
خوشدلی می خواهی از هوش و خرد بیگانه شو بر جنون زن کامیاب از عشرت طفلانه شو از خرابی می توان شد خازن گنج گهر…
یکی صد شد ز خط کیفیت چشم گرانخوابش
یکی صد شد ز خط کیفیت چشم گرانخوابش مگر خط می کند بیهوشدارو درمی نابش ؟ کجا تاب نگاه گرم دارد سایه پروردی که گردد…
خوشا دردی که از چشم بداندیشان نهان باشد
خوشا دردی که از چشم بداندیشان نهان باشد خوشا چاکی که چون خرما به جیب استخوان باشد همیشه کاروان را گرد از دنبال می آید…
یک دل ز ناوک مژه او رها نشد
یک دل ز ناوک مژه او رها نشد این تیر کج ز هیچ شکاری خطا نشد تسکین نداد گریه ما را شب وصال از سنگ…





