ز روشنی جگر داغدار دارد شمع

ز روشنی جگر داغدار دارد شمع ز راستی مژه اشکبار دارد شمع چراغ روز ندارد ز پرتو خورشید خجالتی که ز رخسار یاردارد شمع تمام…

Continue Reading...

ز دست یکدگر شکرلبان گیرند سنگش را

ز دست یکدگر شکرلبان گیرند سنگش را ز شیرینی به حلوا احتیاجی نیست جنگش را به بال عاریت حاشا که تیرش سر فرود آرد سبکدستی…

Continue Reading...

ز خویشتن سفری اختیار خواهم کرد

ز خویشتن سفری اختیار خواهم کرد دل پیاده خود را سوار خواهم کرد میان راه چو عیسی نمی کنم منزل ازین گریوه به همت گذار…

Continue Reading...

ز خط عنبرین زیبد نقاب آن روی دلکش را

ز خط عنبرین زیبد نقاب آن روی دلکش را به از خاکستر خود نیست مرهم، داغ آتش را ز خط گفتم رخش پنهان شود از…

Continue Reading...

ز خال روز سیاهی که داشتم دارم

ز خال روز سیاهی که داشتم دارم ز زلف رشته آهی که داشتم دارم رسید اگر چه به پایان چو شمع هستی من ز اشک…

Continue Reading...

ز جولان نظر مجروح می شد روی نیکویش

ز جولان نظر مجروح می شد روی نیکویش چسان دل دارد خط را کاین چنین استاد بررویش ؟ رمیدن جمع با خواب گران هرگز نمی…

Continue Reading...

ز پند ناصحان بی نمک پرشور شد گوشم

ز پند ناصحان بی نمک پرشور شد گوشم ازین بیهوده گویان خانه زنبور شد گوشم شنیدم پوچ چندان زین سبک مغزان بی حاصل که پوچ…

Continue Reading...

ز بس دامن کشد در خون مردم نازنین من

ز بس دامن کشد در خون مردم نازنین من ز دامنگیری او جوی خون شد آستین من به این طالع چرا از دوستان من راستی…

Continue Reading...

ز باده توبه در ایام نوبهار مکن

ز باده توبه در ایام نوبهار مکن به اختیار، پشیمانی اختیار مکن به استخاره اگر توبه کرده ای زاهد به استخاره دگر زینهار کار مکن…

Continue Reading...

ز اسباب جهان حسرت به دنیادار می ماند

ز اسباب جهان حسرت به دنیادار می ماند زگل آخر به دست گلفروشان خار می ماند به آزادی توانگر شو که در ایام بی برگی…

Continue Reading...