غزلیات صائب تبریزی
ز روشنی جگر داغدار دارد شمع
ز روشنی جگر داغدار دارد شمع ز راستی مژه اشکبار دارد شمع چراغ روز ندارد ز پرتو خورشید خجالتی که ز رخسار یاردارد شمع تمام…
ز دست یکدگر شکرلبان گیرند سنگش را
ز دست یکدگر شکرلبان گیرند سنگش را ز شیرینی به حلوا احتیاجی نیست جنگش را به بال عاریت حاشا که تیرش سر فرود آرد سبکدستی…
ز خویشتن سفری اختیار خواهم کرد
ز خویشتن سفری اختیار خواهم کرد دل پیاده خود را سوار خواهم کرد میان راه چو عیسی نمی کنم منزل ازین گریوه به همت گذار…
ز خط عنبرین زیبد نقاب آن روی دلکش را
ز خط عنبرین زیبد نقاب آن روی دلکش را به از خاکستر خود نیست مرهم، داغ آتش را ز خط گفتم رخش پنهان شود از…
ز خال روز سیاهی که داشتم دارم
ز خال روز سیاهی که داشتم دارم ز زلف رشته آهی که داشتم دارم رسید اگر چه به پایان چو شمع هستی من ز اشک…
ز جولان نظر مجروح می شد روی نیکویش
ز جولان نظر مجروح می شد روی نیکویش چسان دل دارد خط را کاین چنین استاد بررویش ؟ رمیدن جمع با خواب گران هرگز نمی…
ز پند ناصحان بی نمک پرشور شد گوشم
ز پند ناصحان بی نمک پرشور شد گوشم ازین بیهوده گویان خانه زنبور شد گوشم شنیدم پوچ چندان زین سبک مغزان بی حاصل که پوچ…
ز بس دامن کشد در خون مردم نازنین من
ز بس دامن کشد در خون مردم نازنین من ز دامنگیری او جوی خون شد آستین من به این طالع چرا از دوستان من راستی…
ز باده توبه در ایام نوبهار مکن
ز باده توبه در ایام نوبهار مکن به اختیار، پشیمانی اختیار مکن به استخاره اگر توبه کرده ای زاهد به استخاره دگر زینهار کار مکن…
ز اسباب جهان حسرت به دنیادار می ماند
ز اسباب جهان حسرت به دنیادار می ماند زگل آخر به دست گلفروشان خار می ماند به آزادی توانگر شو که در ایام بی برگی…





