ما ز سر بیرون هوای سیر گردون کرده ایم

ما ز سر بیرون هوای سیر گردون کرده ایم دست ازین نه خرقه در گهواره بیرون کرده ایم چون خمار خود به آب زندگانی بشکنیم؟…

Continue Reading...

ما دل خود را ز غفلت در گناه افکنده ایم

ما دل خود را ز غفلت در گناه افکنده ایم یوسف خود را ز بی چشمی به چاه افکنده ایم همچو مخمل تار و پود…

Continue Reading...

ما تلخی جهان به رخ تازه می کشیم

ما تلخی جهان به رخ تازه می کشیم این زهر را زیاده ز اندازه می کشیم محتاج اشک ما نبود آب و رنگ حسن از…

Continue Reading...

ما از صفای سینه بی کینه بر زمین

ما از صفای سینه بی کینه بر زمین مالیده ایم چهره آیینه بر زمین از راه خلق مطلب ما خار چیدن است گر می کشیم…

Continue Reading...

لعل از جگر سنگ گر از تیشه برآید

لعل از جگر سنگ گر از تیشه برآید از دل سخن از کاوش اندیشه برآید هر لحظه به رنگی ز دل اندیشه برآید یک باده…

Continue Reading...

لباس عاریت پیش از طلب انداختن دارد

لباس عاریت پیش از طلب انداختن دارد قماری را که بردی نیست در پی، باختن دارد پشیمانی ندارد جان به آن جان جهان دادن نفس…

Continue Reading...

لب چون صدف به آب گهر تر نمی کنم

لب چون صدف به آب گهر تر نمی کنم گوهر به آبروی برابر نمی کنم شاخ شکوفه ام که سبیل است سیم من با خاک…

Continue Reading...

لاله از رشک رخت خون جگر می گرید

لاله از رشک رخت خون جگر می گرید آتش از گرمی خوی تو شرر می گرید حلقه زد تا خط شبرنگ به گرد رخ او…

Continue Reading...

گوشه آن نقاب را بشکن

گوشه آن نقاب را بشکن ورق انتخاب را بشکن دل ظالم شکسته می باید زلف پر پیچ و تاب را بشکن در دل شب به…

Continue Reading...

گمراه شد ز غفلت من رهنمای من

گمراه شد ز غفلت من رهنمای من گردید میل چشم عصاکش عصای من پیدا نشد کسی که به فریاد من رسد در شیشه ماند باده…

Continue Reading...