غزلیات صائب تبریزی
شوق اگر شهپر شود پروا نمی دارد کسی
شوق اگر شهپر شود پروا نمی دارد کسی همچو موج اندیشه از دریا نمی دارد کسی مریم خاموش عیسی را به گفتار آورد با لب…
شود پاک از گنه هر کس به کوی عشق می آید
شود پاک از گنه هر کس به کوی عشق می آید که آن دریای بی پایان به جوی عشق می آید جز این درگاه باغ…
شهد در خانه پر روزن زنبور یکی است
شهد در خانه پر روزن زنبور یکی است شمع هر چند که بسیار بود، نور یکی است غنچه بیهوده سرانگشت نگارین کرده است ناخن آن…
شکوه عقل را بسیاری گفتار کم سازد
شکوه عقل را بسیاری گفتار کم سازد دو لب را در نظرها خامشی تیغ دودم سازد شود آگاه از اسرار سر پوشیده عالم زمهر خامشی…
شکوفه از افق شاخسار پیدا شد
شکوفه از افق شاخسار پیدا شد ستاره سحر نوبهار پیدا شد ز سبزه خط تراشیده چمن سر کرد ز لاله خال لب جویبار پیدا شد…
شعله شوق اگر در دل خارا گیرد
شعله شوق اگر در دل خارا گیرد کعبه چون محمل لیلی ره صحرا گیرد یوسف این گرمی بازار ندیده است به خواب مهر در کوی…
شراب زندگی درخاکساریهاست بی غش تر
شراب زندگی درخاکساریهاست بی غش تر بود نخل برومند از زمین نرم سرکش تر به خون آرزویی می تپدهر ذره ازخاکم ندارد گرد بادی دشت…
شد فنا هر که سر از تیغ شهادت وا زد
شد فنا هر که سر از تیغ شهادت وا زد تر نشد هر که دلیرانه بر این دریا زد هرکسی حاجت خود را به دری…
شد چون هدف سر که درین خاکدان بلند
شد چون هدف سر که درین خاکدان بلند کز شش جهت نگشت صدای کمان بلند افکند دور ناله ز آتش سپند را زنهار چون سپند…
شب نه آه سرد را دل عرش پیما کرده بود
شب نه آه سرد را دل عرش پیما کرده بود آسمان از صبح محشر دفتری وا کرده بود جان چه می دانست از دنیا چها…





