غزلیات صائب تبریزی
همین نه فاخته در سر هوای او دارد
همین نه فاخته در سر هوای او دارد به هر که بنگری این طوق در گلو دارد کسی که سر به دو عالم فرو نمی…
خط سبزی که به گرد رخ او گردیده است
خط سبزی که به گرد رخ او گردیده است دفتر دعوی خورشید به هم پیچیده است برگریزان تو خوشتر بود از گلریزان در بهار آن…
همچو زنجیر به هم ناله ما پیوسته است
همچو زنجیر به هم ناله ما پیوسته است شور این سلسله تا روز جزا پیوسته است شرط همراهی ما بی خبران ترک خودی است هر…
خط به گرد لب میگون تو چون ساغر گشت
خط به گرد لب میگون تو چون ساغر گشت خال شبرنگ ترا اختر دولت برگشت رحم بر خود کن اگر رحم نداری بر ما سر…
هشیار را خرام تو سر مست می کند
هشیار را خرام تو سر مست می کند این سیل اگر به کوه رسد پست می کند تا وا کند نسیم سحرگاه غنچه ای صد…
خضر چشم حیات از آب حیوان سخن دارد
خضر چشم حیات از آب حیوان سخن دارد دم عیسی نفس از تازه رویان سخن دارد سیاهی از سیاهی نگسلد تا کعبه مقصد چه معموری…
هزار حیف که دوران خط یار گذشت
هزار حیف که دوران خط یار گذشت شکست رنگ گل و حسن نوبهار گذشت چنان سیاهی خط تنگ کرد دایره را که حسن، همچو نسیم…
خرقه آزادگان چشم از جهان پوشیدن است
خرقه آزادگان چشم از جهان پوشیدن است کسوت این قوم از دستار سر پیچیدن است سخت رویی می شود سنگ فسان شمشیر را خاکساری روی…
هرکه را چشم بر آن طاق دو ابرو افتاد
هرکه را چشم بر آن طاق دو ابرو افتاد دو جهان یکقلم از طاق دل او افتاد تا قیامت نتواند به ته پا نگریست چشم…
خجلت از خرده جان می کشم از قاتل خویش
خجلت از خرده جان می کشم از قاتل خویش نشود هیچ کریمی خجل ازسایل خویش! دلی آباد نگردید ز معماری من حاصلم لغزش پابود زآب…





