غزلیات صائب تبریزی
هردم نه بی سبب دل ما رقص می کند
هردم نه بی سبب دل ما رقص می کند کز شوق کعبه قبله نما رقص می کند بی آفتاب ذره نخیزد ز جای خویش از…
خام ماندم ز می کهنه کشیدم تا دست
خام ماندم ز می کهنه کشیدم تا دست نشود هیچ مرید از قدم پیر جدا! خاطر جمع مرا چند پریشان دارد؟ خواب آشفته جدا و…
هر ناله کی به خلوت جانانه می رسد
هر ناله کی به خلوت جانانه می رسد آنجا کمند نعره مستانه می رسد دل را گناه نیست در افشای راز عشق بوی کباب زود…
خال تو ریشه در شکرستان دوانده است
خال تو ریشه در شکرستان دوانده است از خط سبز، شهپر طوطی رسانده است جز خط دل سیه که مبیناد روز خوش بر شمع آفتاب…
هر که رو تابد ز عاشق، خط مشکینش سزاست
هر که رو تابد ز عاشق، خط مشکینش سزاست گل که با بلبل نسازد دست گلچینش سزاست هر سری کز شور سودا نیست فانوس خیال…
خاک صحرای جنون در چشم گریان می کشم
خاک صحرای جنون در چشم گریان می کشم ناز سرو از گردباد این بیابان می کشم دور باش حسن را با پاک چشمان کار نیست…
هر که در راه طلب صادق بود واصل شود
هر که در راه طلب صادق بود واصل شود راههای راست آخر محو در منزل شود زردرویی در شراب بی خمار عشق نیست روز محشر…
خارج از پرده آهنگ نمی باید شد
خارج از پرده آهنگ نمی باید شد تا توان شیشه شدن، سنگ نمی باید شد نقش اقبال و ظفر در سپر انداختن است تا توان…
هر که چون بلبل درین گلشن اسیر رنگ و بوست
هر که چون بلبل درین گلشن اسیر رنگ و بوست از بهار زندگانی بهره او گفتگوست گر نخواهد میهمان دل شد آن یار عزیز آه…
حیرت نگر که در بغل غنچه بوی گل
حیرت نگر که در بغل غنچه بوی گل زنجیر پاره می کند از آرزوی گل رفتی و در رکاب تو رفت آبروی گل شبنم گره…





