ز هوش برد چنان حیرت تو گلشن را

ز هوش برد چنان حیرت تو گلشن را که سبز کرد خموشی زبان سوسن را کسی ز قید خزان و بهار شد آزاد که همچو…

Continue Reading...

ز می پرستی خود لاله برنمی گردد

ز می پرستی خود لاله برنمی گردد شب سیاه درونان سحر نمی گردد دمید خط و دل سخت یار نرم نشد ز دود، دیده، آیینه…

Continue Reading...

ز ماه رنگ نبازد کتان بیرنگی

ز ماه رنگ نبازد کتان بیرنگی شکستگی نبود در جهان بیرنگی غبار تفرقه ای نیست همچو شیر و شکر میان آتش و آب جهان بیرنگی…

Continue Reading...

ز کلک تازه من شعر تر نمی گسلد

ز کلک تازه من شعر تر نمی گسلد ز شاخ سدره وطوبی ثمر نمی گسلد اگر چو رشته تو هموارکرده ای خود را زجویبار تو…

Continue Reading...

ز ضعف اگر نفس بال بسته ای دارم

ز ضعف اگر نفس بال بسته ای دارم ز رنگ چهره زبان شکسته ای دارم امیدوار نباشم چرا به آزادی دل رمیده و دام گسسته…

Continue Reading...

ز سروقدتو شد شوره زار امکان سبز

ز سروقدتو شد شوره زار امکان سبز ز شمع سبز تو شد بخت این شبستان سبز ز خط پشت لبت زنده می شود دلها چنین…

Continue Reading...

ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت

ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت قیامت از لب چون پسته تو شور گرفت نقاب شرم چو از روی آتشین برداشت کلیم دست…

Continue Reading...

ز دل نگشت مرا آه سینه تاب بلند

ز دل نگشت مرا آه سینه تاب بلند نشد ز سوختگی دود ازین کباب بلند اگر چه خانه دل را به آب گریه رساند نشد…

Continue Reading...

ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست

ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست ز لفظ، معنی بیگانه را جدایی نیست درین زمانه چنان راه فیض مسدوست که از شکاف دل امید…

Continue Reading...

ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است

ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است ز کوه سر زدن آفتاب نزدیک است شراب روشن اگر روی در زوال آورد خوشم که سر زدن…

Continue Reading...