عاقبت در سینه ام دل از تپیدن بازماند

عاقبت در سینه ام دل از تپیدن بازماند بس که پر زد درقفس این مرغ از پرواز ماند سوختم و زخاطرم زنگ کدورت برنخاست رفت…

Continue Reading...

عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختن

عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختن زر خالص را محابا نیست از بگداختن روزگاری را که کردم صرف تسخیر بتان می توانستم دو عالم را…

Continue Reading...

عارفان را نکهت سیب ذقن جان می دهد

عارفان را نکهت سیب ذقن جان می دهد طفل مشرب جان برای نار پستان می دهد با سبکروحان به نقد دل گرانی چون کنم؟ شمع…

Continue Reading...

طوفان گل و جوش بهارست ببینید

طوفان گل و جوش بهارست ببینید اکنون که جهان بر سر کارست ببینید در سبزه و گل آب روان پرده نشین است ماهی که درین…

Continue Reading...

طاعت کند سرشک ندامت گناه را

طاعت کند سرشک ندامت گناه را ریزش سفید می کند ابر سیاه را نقصی به سرکشان ز تواضع نمی رسد حسن از شکستگی شود افزون…

Continue Reading...

صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است

صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است درین غبار همان بر صفای خویشتن است هنوز می چکد از چهره تو آب حیات هنوز…

Continue Reading...

صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند

صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند کوه را برق تجلی آتشین جولان کند حیرت روشندلان را نقشبند دیگرست نقش هیهات است این آیینه را…

Continue Reading...

صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید

صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید جوش بهار رشته ز عقد گهر کشید تا پرده بر گرفت ز رخسار داغ من خود را ز…

Continue Reading...

صباحت آب در گلزارش از جوی گهربسته

صباحت آب در گلزارش از جوی گهربسته نزاکت رشته جان را بر آن موی کمر بسته سری از کوچه هر رگ برآورده است مژگانش ز…

Continue Reading...

شیرین تبسمی که مرا راه دین زده است

شیرین تبسمی که مرا راه دین زده است از موم، مهر بر دهن انگبین زده است خواهد به خون شکست خمار شبانه را مستی که…

Continue Reading...