سرخ رو می گردد از ریزش کف احسان ما

سرخ رو می گردد از ریزش کف احسان ما چون خزان در برگریزان است گلریزان ما ما چو گل سر را به گلچین بی تأمل…

Continue Reading...

سر شوریده ز تسلیم به سامان گردد

سر شوریده ز تسلیم به سامان گردد دل پریشان نشود دیده چو حیران گردد از پریشانی دل خانه تن زندان است غنچه شو تا نفس…

Continue Reading...

دل رم کرده ناخوش آستین افشاندنی دارد

دل رم کرده ناخوش آستین افشاندنی دارد نسیم سرد مهری بدورق گراندنی دارد به گل یکباره نتوان زد در امیدواری را اگر ما را نخوانی،…

Continue Reading...

دل را به زلف پرچین تسخیر می توان کرد

دل را به زلف پرچین تسخیر می توان کرد این شیر را به مویی زنجیر می توان کرد خط نرسته پیداست از چهره نکویان مو…

Continue Reading...

سخن آن است که از جای درآرد دل را

سخن آن است که از جای درآرد دل را حدی آن است که دیوانه کند محمل را باده آن است که خشت از سر خم…

Continue Reading...

سپاه عقل کم و لشکر ایاغ پرست

سپاه عقل کم و لشکر ایاغ پرست چه عشرتی است که پروانه کم، چراغ پرست ز هرزه خندی گل غنچه بی دماغ شده است ز…

Continue Reading...

سبزی نه فلک از چشم گهربار دل است

سبزی نه فلک از چشم گهربار دل است آب این مزرعه از دیده بیدار دل است یوسفی را که ندیده است زلیخا در خواب یکی…

Continue Reading...

سالکان را ز جهان عشق تو بیگانه کند

سالکان را ز جهان عشق تو بیگانه کند سیل در بحر چرا یاد ز ویرانه کند؟ می شود جلوه بت راهنمایش به خدا گر به…

Continue Reading...

ساقی از رطل گرانسنگی سبکدل کن مرا

ساقی از رطل گرانسنگی سبکدل کن مرا حلقه بیرون این دنیای باطل کن مرا وادی سرگشتگی در من نفس نگذاشته است پای خواب آلوده دامان…

Continue Reading...

زین نقش نو که روی تو از خط برآب زد

زین نقش نو که روی تو از خط برآب زد صد حلقه پیچ وتاب فزون آفتاب زد چشم سیاه مست تو در مجلس شراب جام…

Continue Reading...