غزلیات صائب تبریزی
ز خانه مست برون آن نگار آمده بود
ز خانه مست برون آن نگار آمده بود به اختیار نه بی اختیارآمده بود شکفته روی وشلایین ومست وخواب آلود به مدعای من دل فگار…
ز چشم خلق پنهان دار کنج عزلت خود را
ز چشم خلق پنهان دار کنج عزلت خود را مکن شیرازه صحبت، کمند وحدت خود را غبار خاکساری دور باش چشم بد باشد گرامی دار…
ز تیغش خونبهای دل به صد امید می خواهم
ز تیغش خونبهای دل به صد امید می خواهم چه گستاخم که خون شبنم از خورشید می خواهم به صد لب چون نخندد بخت بر…
ز بوستان تو عشق بلند می گویم
ز بوستان تو عشق بلند می گویم چو شبنم از گل روی تو دست می شویم نمی توان دل مردم ربود و پس خم زد…
ز بار درد من کوه گران بر خویش می پیچد
ز بار درد من کوه گران بر خویش می پیچد زمین از سایه ام چون آسمان بر خویش می پیچد پدر خجلت کشد ز اعمال…
ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را
ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را که چشم شیر نگهبان بود نیستان را مجوی آب مروت ز چرخ سفله نهاد که دود آه…
ریخت مژگان تر من رنگ گلشن بر زمین
ریخت مژگان تر من رنگ گلشن بر زمین شد ز آه من چراغ لاله روشن بر زمین با سبکروحان گرانجانان نگیرند الفتی هست در جیب…
روی گرم لاله شد برق کتان توبه ام
روی گرم لاله شد برق کتان توبه ام سوخت استغفار را گل در دهان توبه ام غنچه گل دامن پاک مرا در خون کشید از…
روی از عالم بگردان گر لقا می بایدت
روی از عالم بگردان گر لقا می بایدت بگسل از کونین اگر زلف دو تا می بایدت روشنی چشم از جواهر سرمه مردم مدار خویش…
روزی که مرا موج نفس دام سخن شد
روزی که مرا موج نفس دام سخن شد شدطوطی چرخ آینه وواله من شد هر مد فغان کز دل پردرد کشیدم شد شاخ گل وسر…





