غزلیات صائب تبریزی
گل بی خار را شبنم زچشم شور می باشد
گل بی خار را شبنم زچشم شور می باشد چو نیش و نوش با هم شد زآفت دور می باشد به یک اندازه باشد تلخی…
گفتار صدق، مایه آزار می شود
گفتار صدق، مایه آزار می شود چون حرف حق بلند شود دار می شود پای به خواب رفته شمارد دلیل را آن را که شوق…
گریبان دلم را نعره مستانه ای دارد
گریبان دلم را نعره مستانه ای دارد سر زنجیر این دیوانه را دیوانه ای دارد ترا سامان کاوش نیست از کوتاهی بینش وگرنه هر شراری…
گردی است صبح ازنفس راستین عشق
گردی است صبح ازنفس راستین عشق داغی است مهر از جگر آتشین عشق قفل درنشاط و سرورست قاف عقل دندانه کلید بهشت است شین عشق…
گرچنین آن چشم جادو رخنه در دل می کند
گرچنین آن چشم جادو رخنه در دل می کند از دلم هر رخنه ای را چاه بابل می کند بس که می آید به ناز…
گر محو ز خاطر شود اندیشه مردن
گر محو ز خاطر شود اندیشه مردن ممکن بود از دل غم صدساله ستردن هر مایده از خوردن بسیار شود کم جز مایده غم که…
گر زند آتش به جان رویش چنین آیینه را
گر زند آتش به جان رویش چنین آیینه را زود خواهد کرد خاکسترنشین آیینه را عکس خط و خال عنبربار آن مشکین غزال می کند…
گر چه محجوب از نظر کرده است بی جایی ترا
گر چه محجوب از نظر کرده است بی جایی ترا همچنان جوید ز هر جایی تماشایی ترا از لطافت فکر در کنه تو نتواند رسید…
گر چه جان ما به ظاهر هست از جانان جدا
گر چه جان ما به ظاهر هست از جانان جدا موج را نتوان شمرد از بحر بی پایان جدا از جدایی، قطع پیوند خدایی مشکل…
گر چنین نشو و نما آن نخل موزون می کند
گر چنین نشو و نما آن نخل موزون می کند سرو را بار خجالت بید مجنون می کند قرب و بعدی در میان عاشق و…





