غزلیات صائب تبریزی
زلف چون قلاب او آب از دل آهن کشد
زلف چون قلاب او آب از دل آهن کشد ریشه جوهر برون زآیینه روشن کشد می برد در روز روشن ره به آن تنگ دهن…
زشکر خنده لعل او روان را تازه می سازد
زشکر خنده لعل او روان را تازه می سازد می گلرنگ وقت صبح جان را تازه می سازد یکی صد شد زخط کیفیت لبهای میگونش…
زده است شرم لبت مهر بردهان صدف
زده است شرم لبت مهر بردهان صدف گره چگونه شود باز از زبان صدف؟ ز حسرت گهر آبدار گفتارت گهر چو آب ،روان گردد ازدهان…
زخون خوردن اثرهای نمایان باز می ماند
زخون خوردن اثرهای نمایان باز می ماند ز آهو نافه، گفتار از سخن پرداز می ماند زیک هشیار بزم میکشان افسرده می گردد به اندک…
زخم از هنر همیشه به صاحب هنر رسد
زخم از هنر همیشه به صاحب هنر رسد چون خانه صدف که به آب از گهر رسد افتادگی گزین که ازین خاکدان پست شبنم به…
زپیری حرص دنیا نفس طامع را دو بالا شد
زپیری حرص دنیا نفس طامع را دو بالا شد گدا را کاسه در یوزه از کوری مثنی شد نگردد تنگ از سنگ ملامت شهر و…
زبان شکوه به خشم زمانه افزاید
زبان شکوه به خشم زمانه افزاید که خس به آتش سوزان زبانه افزاید مکن ز چرخ شکایت که توسن بد رگ لگد به کجروی از…
زانجم نور مه در دیده روزن نمی آید
زانجم نور مه در دیده روزن نمی آید زچندین چشم، کار یک دل روشن نمی آید اگر خواهی سلامت از جهان، سر در گریبان کش…
زاضطراب دل کند آن زلف عنبر فام رقص
زاضطراب دل کند آن زلف عنبر فام رقص می کند آری به بال مرغ وحشی دام رقص پرتو خورشید راآیینه در وجد آورد در دل…
ز نقش چپ رود آب سیه به جوی نگین
ز نقش چپ رود آب سیه به جوی نگین ز نقش راست نگردد سیاه روی نگین گهر اگر چه عزیزست هر کجا باشد بود به…





