غزلیات صائب تبریزی
روی جانان را نهان در خط چون ریحان ببین
روی جانان را نهان در خط چون ریحان ببین چهره یوسف کبود از سیلی اخوان ببین از خط نورسته بر گرد لب جان بخش او…
روشنانی که ز خورشید نظر می گیرند
روشنانی که ز خورشید نظر می گیرند چشم نظارگیان را به گهر می گیرند جامه شهپر طاوس در او می پوشند بیضه زاغ اگر در…
روزی که پسته دید لب همچو قند او
روزی که پسته دید لب همچو قند او شد خنده زهر در دهن نیم خند او لیلی وشی که شورش سوادی من ازوست یک حلقه…
روز روشن می کند چون لاله می دل را سیاه
روز روشن می کند چون لاله می دل را سیاه در شب تاریک باید باده روشن کشید بر نیامد از زبردستان کسی با آسمان گوش…
رهنوردانی که چون خورشید تنها می روند
رهنوردانی که چون خورشید تنها می روند از زمین پست بر اوج ثریا می روند روح مجنون را زتنهایی برون می آورند عاشقان از شهر…
رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد
رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد لطافتهای عالم گرد شد سیب زنخدان شد خط سبزی برون آورد لعل آبدار او که از…
رشته امید را تا چند پیوندم به خلق
رشته امید را تا چند پیوندم به خلق تا به کی شیرازه بال و پر عنقا کنم می ربایندش ز دست یکدگر خوبان چوگل من…
رزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودست
رزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودست گر نمی در ساغر ما هست از جوی خودست دیده امیدش از خواب پریشان ایمن است هر…
رخسار ترا خط نتوانست نهان کرد
رخسار ترا خط نتوانست نهان کرد بی پرده تر این آینه را آینه دان کرد می شد به شکر پسته ازین پیش حصاری شکر لب…
رتبه خال تو مشک ناب ندارد
رتبه خال تو مشک ناب ندارد نقطه شک حسن انتخاب ندارد سینه بی داغ آب وتاب ندارد خانه بی روزن آفتاب ندارد فکر عمارت غبار…





