غزلیات صائب تبریزی
نه هر چشمی سزاوارست رخسار معانی را
نه هر چشمی سزاوارست رخسار معانی را که شبنم دیده شورست گلزار معانی را ز چشم شور، آب خضر خون مرده می گردد مکن بی…
چو آفتاب به هر ذره ای نگاه انداز
چو آفتاب به هر ذره ای نگاه انداز چو ابر سایه رحمت به هر گیاه انداز بلند و پست جهان در قفای یکدگرست اگر به…
نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا
نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا که پیچ و تاب به زنجیرها کشیده مرا رهین وحشت خویشم که می برد هر دم به…
نه به چشم و دل تنها نگرانیم ترا
نه به چشم و دل تنها نگرانیم ترا همچو دام از همه اعضا نگرانیم ترا تو به چندین نظر لطف نبینی در ما ما به…
نمی گردد به خاموشی نهان درد
نمی گردد به خاموشی نهان درد ز رنگ چهره دارد ترجمان درد اگر دل ز آهن وفولاد باشد کند چون موم نرمش در زمان درد…
نمی باشد ز بی برگی چراغی خانه ما را
نمی باشد ز بی برگی چراغی خانه ما را ز چشم جغد باشد روشنی ویرانه ما را گرانی می کند بر گوشه گیران پرتو منت…
نگه ز دیده من اشکبار برخیزد
نگه ز دیده من اشکبار برخیزد نفس ز سینه من زخمدار برخیزد هزار میکده خون حلال می باید که نرگس تو ز خواب خمار برخیزد…
نکشیدیم شرابی به رخ تازه صبح
نکشیدیم شرابی به رخ تازه صبح سینه ای چاک نکردیم به اندازه صبح عیش امروز علاج غم فردا نکند مستی شب ندهد سود به خمیازه…
نقد نشاط در دل گنجینه خم است
نقد نشاط در دل گنجینه خم است این گنج در عمارت دیرینه خم است جام جهان نما که در او راز می نمود در زنگبار…
نفس از توبه صادق دم عیسی گردد
نفس از توبه صادق دم عیسی گردد دست از بیعت تقوی ید بیضا گردد پرتو شمع محال است به روزن نرسد دل چو روشن شود…





