غزلیات صائب تبریزی
غبار کلفت از دل ساغر سرشار می شوید
غبار کلفت از دل ساغر سرشار می شوید که گرد راه سیل از خود به دریا بار می شوید صدف در سینه دریای تلخ از…
عیش جهان به رند می آشام داده اند
عیش جهان به رند می آشام داده اند خط مسلمی به لب جام داده اند از بر گریز حادثه ریزند گل به جیب آزادگان که…
عمری گذشت ونامه جانان نمی رسد
عمری گذشت ونامه جانان نمی رسد دیری است پیک مصر به کنعان نمی رسد چشمی به داغ لاله عبث سرخ کرده ایم فیض سیاه کاسه…
عمر اگر باقی است بوسی زان دهن خواهم گرفت
عمر اگر باقی است بوسی زان دهن خواهم گرفت خون خود را ازان لب شکرشکن خواهم گرفت گر به هشیاری حجابش مانع احسان شود در…
عقده چون وقت رسد عقده گشا می گردد
عقده چون وقت رسد عقده گشا می گردد غنچه ممنون عبث از باد صبا می گردد زنگ روشنگر آیینه ما می گردد در پریخانه ما…
عشق کو تا چاک سازم جامه ناموس را
عشق کو تا چاک سازم جامه ناموس را پیش زهاد افکنم این خرقه سالوس را هیچ کس از رشته کارم سری بیرون نبرد نبض من…
عشق را در پرده ناموس دیدن مشکل است
عشق را در پرده ناموس دیدن مشکل است شمع را در جامه فانوس دیدن مشکل است ساق سیمین می کند رفتار را با آب و…
عشق تو ز دل بدر نمی آید
عشق تو ز دل بدر نمی آید سیمرغ ز قاف برنمی آید مأوای دل از دو کون بیرون است این بیضه به زیر پرنمی آید…
عشاق سر به جیب نه آسان کشیده اند
عشاق سر به جیب نه آسان کشیده اند جان داده اند و سر به گریبان کشیده اند بهر خدا ز خلق شکایت نکرده اند در…
عرش بلند مرتبه بنیان آدم است
عرش بلند مرتبه بنیان آدم است خورشید عقل، شمسه ایوان آدم است آدم چه جوهری است، که گنجینه سپهر با صد هزار چشم نگهبان آدم…





