غزلیات صائب تبریزی
مرا دل از قد خم زنگ ناک می گردد
مرا دل از قد خم زنگ ناک می گردد ز صیقل آینه هرچند پاک می گردد بود ز جانوران پاک هرچه زنده بود بغیر نفس…
مرا آه از خموشی در دل دیوانه می پیچد
مرا آه از خموشی در دل دیوانه می پیچد که از بی روزنیها دود در کاشانه می پیچد زخال دلفریب او رهایی چشم چون دارم؟…
مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی است
مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی است چون صدف زین گوهر شهوار آغوشم تهی است از دل بیدار و اشک آتشین و آه…
مختلف چند ازین پرده نیرنگ شویم
مختلف چند ازین پرده نیرنگ شویم پرده بردار که تا جمله یک آهنگ شویم تخته مشق تجلی است دل ساده ما ما نه طوریم به…
محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست
محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست بشکند دستی که دست مردم افتاده بست! عکس خود را دید در می زاهد کوتاه بین تهمت آلوده…
متصل گردد فلک را بر یک آیین آسیا
متصل گردد فلک را بر یک آیین آسیا از شکست دل نگردد سیر هیچ این آسیا می شود از دل شکستن تیزتر دندان او حیرتی…
مبادا دولت دنیا نصیب بد گهر گردد
مبادا دولت دنیا نصیب بد گهر گردد که تیغ از آبداری تشنه خون بیشتر گردد منه زاندازه بیرون پا، اگر آسودگی خواهی که خون فاسد…
مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی
مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی به زیر تیغ کنی چند گردن افرازی؟ ز اهل درد مرا رنگ من خجل دارد که می کند به…
ما نام خود ز صفحه دلها سترده ایم
ما نام خود ز صفحه دلها سترده ایم در دفتر جهان ورق باد برده ایم چون سرو تازه روی درین بوستانسرا در راه گرم و…
ما زمزمه عشق به بازار فکندیم
ما زمزمه عشق به بازار فکندیم ما شور درین قلزم زخار فکندیم طاس فلک از زمزمه عشق تهی بود ما غلغله در گنبد دوار فکندیم…





