غزلیات صائب تبریزی
چون کند روی تو با خط سیاه از شش جهت؟
چون کند روی تو با خط سیاه از شش جهت؟ رو به این آیینه آورده است آه از شش جهت کاش سر تا پای می…
نیست روی عرق آلود به گوهر محتاج
نیست روی عرق آلود به گوهر محتاج نبود حسن خداداد به زیور محتاج پرده پوشی چه ضرورست نکونامان را؟ نیست پیراهن یوسف به رفوگر احتیاج…
چون صنوبر بادپیما گر سراپا دل شود
چون صنوبر بادپیما گر سراپا دل شود میوه مقصود هیهات است ازو حاصل شود می گدازد غیرت همچشم صاحب درد را آب گردم چون به…
نیست جز غفلت مرا از عمر بی حاصل به دست
نیست جز غفلت مرا از عمر بی حاصل به دست از دل روشن ندارم غیر مشتی گل به دست بزم عشرت حلقه ماتم بود بر…
چون سر زند ز مشرق زین آفتاب تو
چون سر زند ز مشرق زین آفتاب تو صد شاخ گل پیاده رود در رکاب تو در پرده حرف گوی که تبخال بی ادب دندان…
نیست با دیده ظاهر دل روشن محتاج
نیست با دیده ظاهر دل روشن محتاج نبود خانه آیینه به روزن محتاج کرده ام غنچه صفت باغ خود از خانه خویش نیستم با دل…
چون دهد چشم ترم اشک به دامان بیرون
چون دهد چشم ترم اشک به دامان بیرون ز آستین بحر کند پنجه مرجان بیرون بر لب ساغر ازان بوسه سیراب زنند که نیارد سخن…
نیست از راز نهان من خبر جاسوس را
نیست از راز نهان من خبر جاسوس را نبض من بند زبان گردید جالینوس را بی ندامت نیست هر حرفی که از لب سر زند…
چون پسته زبان در دهنم زنگ برآورد
چون پسته زبان در دهنم زنگ برآورد آخر گل خاموشی من این ثمر آورد در پای خزان ریخت گل و لاله این باغ رنگی که…
نوبهارست این به احیای گلستان آمده؟
نوبهارست این به احیای گلستان آمده؟ یا قیامت بر سر خاک شهیدان آمده این لطافت نیست در باد بهاران، یوسف است در لباس بوی پیراهن…





