غزلیات صائب تبریزی
نهان در ابر دایم آفتاب زندگی باشد
نهان در ابر دایم آفتاب زندگی باشد سیاهی نیل چشم زخم آب زندگی باشد ز اوقات گرامی آنچه صرف عشق می گردد به دیوان قیامت…
چو در پیاله رنجش می عتاب کند
چو در پیاله رنجش می عتاب کند پیاله روترش از تلخی شراب کند نسیم بی ادب امروز تند می آید مباد رخنه در آن غنچه…
نه هر پیمانه ای از حال خود ما را بگرداند
نه هر پیمانه ای از حال خود ما را بگرداند مگر رطل گران این سنگ را از جا بگرداند به جد وجهد نتوان گرد هستی…
چو احرام تماشای چمن آن سیمبر بندد
چو احرام تماشای چمن آن سیمبر بندد زطوق خود به خدمت سرو را قمری کمر بندد اگر حسن گلوسوز شکر این چاشنی دارد به حرف…
نه خط ز خال لب یار سر برآورده است
نه خط ز خال لب یار سر برآورده است که در هوای شکر، مور پر برآورده است میان شبنم و گل، پرده حجاب شده است…
نه انجم است که زینت فروز نه فلک است
نه انجم است که زینت فروز نه فلک است که بر صحیفه افلاک، نقطه های شک است تغافلی که به حال کسی بود مخصوص هزار…
نمی روم قدمی راه بی اشاره دل
نمی روم قدمی راه بی اشاره دل که خضر راه نجات است استخاره دل دعای جوشن کشتی است موجه خطرش فتاد هرکه به دریای بیکناره…
نمی آید برون از پرده آوازی که من دارم
نمی آید برون از پرده آوازی که من دارم کند مضراب را خون در جگر سازی که من دارم ز مهر خامشی بیهوده گویان را…
نگه ز دیدن رخسار یار می سوزد
نگه ز دیدن رخسار یار می سوزد نسیم صبح درین لاله زار می سوزد چو شمع سبز درین باغ هرکجا سروی است ز رشک قامت…
نکشیدیم شبی سیمبری در بر خویش
نکشیدیم شبی سیمبری در بر خویش دست ماهمچو سبو ماند به زیر سر خویش نیست پروانه من قابل دلسوزی شمع مگر ازگرمی پرواز بسوزم پر…





