غزلیات صائب تبریزی
روشن ز فروغ می ناب است حیاتم
روشن ز فروغ می ناب است حیاتم چون آتش یاقوت ز آب است حیاتم از کسب هوا نقش بر آب است حیاتم یک چشم زدن…
روزم سیه از پرتو آن چشم سیاه است
روزم سیه از پرتو آن چشم سیاه است کز چین جبین سلسله جنبان نگاه است خمیازه گل وقت سحر بی سببی نیست غفلت نکنم، در…
روز چگونه شب شود، زلف گشا که همچنین
روز چگونه شب شود، زلف گشا که همچنین صبح سفید چون شود، خنده نما که همچنین سیل چسان روان شود، جلوه نما که همچنین فتنه…
رهرو ز فکر پوچ به منزل نمی رسد
رهرو ز فکر پوچ به منزل نمی رسد یک کشتی حباب به ساحل نمی رسد زنهار محو شو که درین دشت راهرو تا در ترد…
رگ ابری است آن لبهای نوخط، بوسه بارانش
رگ ابری است آن لبهای نوخط، بوسه بارانش که عمر جاودان بخشد به عاشق مد احسانش سرانگشت سهیل از زخم دندان جوی خون گردد ز…
رسید موسم گل ترک کار باید کرد
رسید موسم گل ترک کار باید کرد نظاره گل روی بهار باید کرد شکوفه وار اگر خرده زری داری نکرده سکه نثار بهار باید کرد…
رخی در ماتم مطلب به خون اندوده می خواهم
رخی در ماتم مطلب به خون اندوده می خواهم دلی چون دیده قربانیان آسوده می خواهم زبانی سر به مهر خامشی چون غنچه پیکان سری…
رخ تو در دل شبها اگر سفید شود
رخ تو در دل شبها اگر سفید شود عجب که ماه ز خجلت دگر سفید شود چو نیست سوخته ای تا دهد حیات مرا چرا…
راهی که مرغ عقل به یک سال می پرد
راهی که مرغ عقل به یک سال می پرد در یک نفس جنون سبکبال می پرد چشم گرسنه را نکند سیر جمع مال در خرمن…
ذوق حیرانی به داد چشم خونپالا رسید
ذوق حیرانی به داد چشم خونپالا رسید سینه خم امن شد از جوش، تا صهبا رسید رفته بود از رفتن گل شورش ما کم شود…





