غزلیات صائب تبریزی
کو ناخنی که رخنه به داغ جگر کنم؟
کو ناخنی که رخنه به داغ جگر کنم؟ این خون گرم را هدف نیشتر کنم نه سجده ای به جبهه و نه بوسه ای به…
که دارد این چنین سرگشته و بی تاب دریا را؟
که دارد این چنین سرگشته و بی تاب دریا را؟ که نعلی هست در آتش ز هر گرداب دریا را فروغ گوهری در دیده من…
کناره گیر ازین قوم بی مروت خشک
کناره گیر ازین قوم بی مروت خشک که داغ تشنه لبی به بود ز منت خشک نزد برآتش من آب،سبزه خط او فزود تشنگی شوق…
کعبه عشقم، بلا ریگ بیابان من است
کعبه عشقم، بلا ریگ بیابان من است زخم شمشیر زبان خار مغیلان من است جوش فرهادست از کهسار من سرچشمه ای شور مجنون گردبادی از…
کسی کز عقل وحشی شد چون مجنون بد نمی بیند
کسی کز عقل وحشی شد چون مجنون بد نمی بیند زخود رم کرده آزاری زدام و دد نمی بیند سبکروحی که شد سرگرم سیر عالم…
کردم اگر چه هر دو جهان رونمای تو
کردم اگر چه هر دو جهان رونمای تو از بی بضاعتی خجلم از لقای تو آید به حال خود ز تماشای آفتاب شد چشم هر…
کجاست باده که ناموس را به آب دهم
کجاست باده که ناموس را به آب دهم وداع هوش کنم، عقل را جواب دهم من از نسیم چمن بیخودم چو شبنم گل مگر پیاله…
کجا پروای ما سرگشتگان آن مه جبین دارد؟
کجا پروای ما سرگشتگان آن مه جبین دارد؟ که خون صد چراغ مهر را در آستین دارد زجمعیت امید بی نیازی داشتم، غافل که آنجا…
کام از تو هر که یافت سلیمان عالم است
کام از تو هر که یافت سلیمان عالم است دستی که در میان تو شد حلقه خاتم است پروای آفتاب قیامت نمی کند هر دل…
قطع امید ز هجران و وصالش کردم
قطع امید ز هجران و وصالش کردم سیر چشمانه قناعت به خیالش کردم پشت دستم هدف زخم ندامت شده است که چرا دست در آغوش…





