غزلیات صائب تبریزی
کام از جهان دون به هوس می توان گرفت
کام از جهان دون به هوس می توان گرفت این شهد ریزه را به مگس می توان گرفت در عشق، فیض چاک گریبان غنچه را…
قطع نظر چگونه ز جانان کند، کسی؟
قطع نظر چگونه ز جانان کند، کسی؟ از ماه مصر آینه پنهان کند، کسی در حفظ خنده آن دهن تنگ عاجزست چون شور حشر را…
قرعه و تسبیح را محرم نداند حال ما
قرعه و تسبیح را محرم نداند حال ما هست بر سی پاره دل ها مدار فال ما پشت ما بر خاکساری، روی ما در بی…
قدح به حوصله ما چه می تواند کرد؟
قدح به حوصله ما چه می تواند کرد؟ سفینه با دل دریا چه می تواند کرد؟ اگر دو یار موافق زبان یکی سازند فلک به…
فیض نسیم صبح بود با فغان من
فیض نسیم صبح بود با فغان من بر شاخ گل گران نبود آشیان من ریگ روان بادیه بی نشانیم سرگشتگی است راهبر کاروان من چون…
فغان که وحشی من مانده از رمیدن شد
فغان که وحشی من مانده از رمیدن شد چو نقش پای زمین گیر آرمیدن شد به جرم این که چو شمع آتشین زبان گشتم تمام…
فریب دل مخور از دیده شیرانه اخگر
فریب دل مخور از دیده شیرانه اخگر که از یک قطره (می)پر می شود پیمانه اخگر دل عشاق دریک پله دارد شادی و غم را…
فروغ حسن از خط بیش گردد لاله رویان را
فروغ حسن از خط بیش گردد لاله رویان را که خاموشی بود کمتر، چراغ زیر دامان را نهان در خط سبز آن لعل شکر بار…
فارغ بود از افسر زرین سر خورشید
فارغ بود از افسر زرین سر خورشید کز شعشعه خویش بود افسر خورشید از وصل تسلی نشود عاشق صادق خمیازه صبح است گل ساغر خورشید…
غوطه در آتش زدم از آب حیوان سر زدم
غوطه در آتش زدم از آب حیوان سر زدم سنگ بر آیینه اقبال اسکندر زدم جز در دولتسرای دل درین عبرت سرا بانگ نومیدی برآمد…





