غزلیات صائب تبریزی
ز آهم بیستون سرچشمه سیماب می گردد
ز آهم بیستون سرچشمه سیماب می گردد دل آهن زبرق تیشه من آب می گردد درین دریا نه تنها قطره سر از پا نمی داند…
ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد
ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد کمانی را که تیر از خانه خیزد این چنین باشد کند در پرده مه سیر خورشید…
ریاض هستی ما سبز از می ناب است
ریاض هستی ما سبز از می ناب است بنای زندگی ما چو خضر بر آب است همین نه خانه ما در گذار سیلاب است بنای…
روی دل با همه کس در همه جا داشته ای
روی دل با همه کس در همه جا داشته ای در ته پرده نیرنگ چها داشته ای تو که باور نکنی سوز من سوخته را…
روشنائی که درین دایره صاحب دیدند
روشنائی که درین دایره صاحب دیدند همه چون شبنم گل آینه خورشیدند اگر از عقده گشایان اثری باقی هست دست جمعی است که در دامن…
روزی که چشم بر رخ او باز می کنم
روزی که چشم بر رخ او باز می کنم برخود زیاده از همه کس ناز می کنم منظور من سبک ز سرخود گذشتن است چون…
روز ما با شب یکی زان آفتاب انورست
روز ما با شب یکی زان آفتاب انورست زنگ این آیینه از تردستی روشنگرست می زند در لامکان پر، دل درون سینه ام این سپند…
رو به هر صحرا که بااین شور چون مجنون کنم
رو به هر صحرا که بااین شور چون مجنون کنم پایکوبان کوه را در دامن هامون کنم خاکساری دست من کوتاه دارد ورنه من می…
رنگ خط برلعل جانان ریختند
رنگ خط برلعل جانان ریختند خار در پیراهن جان ریختند سبزه خط جوش زد از لعل یار طوطیان در شکرستان ریختند در تماشای تو ارباب…
رشته جسم گرانجان را ز سر وا می کنم
رشته جسم گرانجان را ز سر وا می کنم سر برون چون سوزن از جیب مسیحا می کنم چون می نارس امید پختگیها مانع است…





