ز روی خشت خم از جوش باده جام افتاد

ز روی خشت خم از جوش باده جام افتاد بیار باده که طشت خرد ز بام افتاد حباب وار به سرگشتگی مثل گردد سفینه ای…

Continue Reading...

ز دل مجموعه ای هر روز املا می توان کردن

ز دل مجموعه ای هر روز املا می توان کردن ازین یک قطره خون صد نامه انشا می توان کردن اگر روی دلی از کارفرما…

Continue Reading...

ز داغ، سینه پر تیر من گلستان است

ز داغ، سینه پر تیر من گلستان است ز چشم شیر، نیستان من چراغان است دلی که نقش تعلق به خود نمی گیرد اگر به…

Continue Reading...

ز خلوت نیست بر خاطر غمی وحدت شعاران را

ز خلوت نیست بر خاطر غمی وحدت شعاران را گره در دل ز پیوندست دایم شاخساران را حریف خیره چشمان نیست حسن شرمناک تو مکن…

Continue Reading...

ز خانه مست برون آن نگار آمده بود

ز خانه مست برون آن نگار آمده بود به اختیار نه بی اختیارآمده بود شکفته روی وشلایین ومست وخواب آلود به مدعای من دل فگار…

Continue Reading...

ز چشم خلق پنهان دار کنج عزلت خود را

ز چشم خلق پنهان دار کنج عزلت خود را مکن شیرازه صحبت، کمند وحدت خود را غبار خاکساری دور باش چشم بد باشد گرامی دار…

Continue Reading...

ز تیغش خونبهای دل به صد امید می خواهم

ز تیغش خونبهای دل به صد امید می خواهم چه گستاخم که خون شبنم از خورشید می خواهم به صد لب چون نخندد بخت بر…

Continue Reading...

ز بوستان تو عشق بلند می گویم

ز بوستان تو عشق بلند می گویم چو شبنم از گل روی تو دست می شویم نمی توان دل مردم ربود و پس خم زد…

Continue Reading...

ز بار درد من کوه گران بر خویش می پیچد

ز بار درد من کوه گران بر خویش می پیچد زمین از سایه ام چون آسمان بر خویش می پیچد پدر خجلت کشد ز اعمال…

Continue Reading...

ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را

ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را که چشم شیر نگهبان بود نیستان را مجوی آب مروت ز چرخ سفله نهاد که دود آه…

Continue Reading...