غزلیات صائب تبریزی
سالکان را کی دل از اسباب می گردد گران؟
سالکان را کی دل از اسباب می گردد گران؟ خار و خس کی بر دل سیلاب می گردد گران؟ شرط طاعت چشم گریان و دل…
ساقی از میخانه عالمتاب می آید برون
ساقی از میخانه عالمتاب می آید برون گوهر شهوار خوب از آب می آید برون عشق سرگردانیی دارد، ولی خون می خورد کشتی هر کس…
زین نه صدف به روشنی دل گذشته ام
زین نه صدف به روشنی دل گذشته ام چون بحر بیکنار ز ساحل گذشته ام مجنون به گرد من نرسد در گذشتگی چون گردباد، راست…
زیر پای چرخ کجرفتار چون خوابد کسی؟
زیر پای چرخ کجرفتار چون خوابد کسی؟ در ره این سیل بی زنهار چون خوابد کسی؟ خواب مستی از در و دیوار می جوشد چو…
زهرازقدح صافدلان رنگ ندارد
زهرازقدح صافدلان رنگ ندارد آیینه گوهر خطر از زنگ ندارد دل در خم آن زلف ندانم به چه روزست در خانه تاریک گهر رنگ ندارد…
زمین نقش پایی است بر آستانت
زمین نقش پایی است بر آستانت فلک شیشه باری است از کاروانت دم عیسوی از بهارت نسیمی کف موسوی برگی از بوستانت سماعیل، رد کرده…
زلفی که بر آن طرف بناگوش فتاده
زلفی که بر آن طرف بناگوش فتاده شامی است که با صبح هم آغوش فتاده پروانه پرسوخته شمع تجلی است خالی که بر آن عارض…
زلف تو نفس در جگر باد کند مشک
زلف تو نفس در جگر باد کند مشک آهوی تو خون در دل صیاد کند مشک در هیچ سری نیست که سودای ختن نیست تا…
زشکر خنده پنهان او دل تازه می گردد
زشکر خنده پنهان او دل تازه می گردد ز احسان نهانی جان سایل تازه می گردد مشو زنهار از یکتایی محمل نشین غافل زشوخی گرچه…
زدندان ریختن عقد سخن زیر و زبرگردد
زدندان ریختن عقد سخن زیر و زبرگردد کف افسوس می گردد صدف چون بی گهر گردد به اندک فرصتی می گردد از جان سیر تن…





