غزلیات صائب تبریزی
در عین بحر، گوشه نشین را کناره هاست
در عین بحر، گوشه نشین را کناره هاست در یتیم را ز صدف گاهواره هاست تا داده ام عنان توکل ز دست خویش کارم همیشه…
در شب وصل تو می لرزد دل چون آفتاب
در شب وصل تو می لرزد دل چون آفتاب تا مباد از رخنه ای آرد شبیخون آفتاب هر سری را در خور همت کلاهی داده…
در سخن گفتن خطای جاهلان پیدا شود
در سخن گفتن خطای جاهلان پیدا شود تیر کج چون از کمان بیرون رود رسوا شود چون صدف هرکس که دندان بر سر دندان نهد…
در رکاب برق دارد پای ،ایام نشاط
در رکاب برق دارد پای ،ایام نشاط دربهار از کف مده چون شاخ گل جام نشاط پیش هرکس پنبه غفلت برون آرد ز گوش دربهار…
در دل خلد چو تیر قضا هر ادای خلق
در دل خلد چو تیر قضا هر ادای خلق رحم است بر کسی که شود آشنای خلق صبح قیامت است جبین گشاده شان برق فناست…
در خاک و خون کشید مرا ترک زاده ای
در خاک و خون کشید مرا ترک زاده ای مژگان به نازبالش دل تکیه داده ای بر بادپای وعده خلاقی نشسته ای چون سیل در…
در جلوه گاه حسن، سراپای دیده باش
در جلوه گاه حسن، سراپای دیده باش در پیش زنگی آینه زنگ دیده باش در جویبار عقل به لنگر خرام کن در بحر عشق کشتی…
در بیابان خار اگر در پای مجنون می رود
در بیابان خار اگر در پای مجنون می رود جوی خون از دیده لیلی به هامون می رود برنمی گردد به ساغر می چو شد…
در آن مجلس که از مستی رخت طاقت گداز افتد
در آن مجلس که از مستی رخت طاقت گداز افتد اگر خورشید تابان چهره افروزد به گاز افتد علاج من همان از چشم بیمار تو…
دانه خال تو روزی که مرا در دل بود
دانه خال تو روزی که مرا در دل بود حاصل روی زمین از من بی حاصل بود مست نازی که تسلی به خبر بودم ازو…





