غزلیات صائب تبریزی
قدم برون مگذار از حصار خاموشی
قدم برون مگذار از حصار خاموشی که خواب امن بود در دیار خاموشی ز خامشی دهن غنچه مشکبو گردید خوشا لبی که بود مهردار خاموشی…
قامت ز آه شرط بود در نماز عشق
قامت ز آه شرط بود در نماز عشق بی آب دیده نیست نمازی نیاز عشق خونابه اش به صبح قیامت شفق دهد ناخن به هر…
فکنده ایم به امروز کار فردا را
فکنده ایم به امروز کار فردا را ازین حیات چه آسودگی بود ما را؟ نگاه دار سر رشته تا نگه دارند که می زنند به…
فصل بهار کرد مصور بهشت را
فصل بهار کرد مصور بهشت را پر حور ساخت عالم خاکی سرشت را هر موج سبزه صیقل زنگ کدورت است از کف درین دو هفته…
فروغ روی تو برقی به خرمن گل ریخت
فروغ روی تو برقی به خرمن گل ریخت که جای نغمه شرار از زبان بلبل ریخت ز سیر باغ نمکسود می شود دلها نمک به…
فانوس حجاب است چراغ سحری را
فانوس حجاب است چراغ سحری را دامن به میان بر زده باید سفری را در دامن منزل نبود بیم ز رهزن همراه چه حاجت سفر…
غوطه در گل داده بود اندیشه دنیا مرا
غوطه در گل داده بود اندیشه دنیا مرا ناله نی شد دلیل عالم بالا مرا گر چه چون حلاج مهر خامشی بر لب زدم زور…
غنچه را راه در آن چاک گریبان ندهی
غنچه را راه در آن چاک گریبان ندهی به کف طفل نوآموز گلستان ندهی دست بیعت به گل داغ چو دادی، زنهار فرصت بند گشودن…
غم ز خاطر می برد غمخانه من خلق را
غم ز خاطر می برد غمخانه من خلق را طفل مشرب می کند دیوانه من خلق را موجه دریای تحقیق است مد خامه ام مست…
غضب ستیزه گر و عقل قهرمان در خواب
غضب ستیزه گر و عقل قهرمان در خواب شتر گسسته مهارست و ساربان در خواب گذشت عمر چو آب روان و ما غافل بنای خانه…





