غزلیات صائب تبریزی
می شوند از سرد مهری دوستان از هم جدا
می شوند از سرد مهری دوستان از هم جدا برگها را می کند باد خزان از هم جدا قطره شد سیلاب و واصل شد به…
می شود آب روان چون به رگ تاک رود
می شود آب روان چون به رگ تاک رود صرفه آب در آن است که در خاک رود همه شب گرد دل سوختگان می گردی…
می دود هر کس ز خود بیرون به استقبال او
می دود هر کس ز خود بیرون به استقبال او سایه چون نقش قدم می ماند از دنبال او بس که سرو قامت او دلپذیر…
می توان در زلف او دیدن دل بی تاب را
می توان در زلف او دیدن دل بی تاب را پرده پوشی چون کند شب گوهر شب تاب را غیرت طاق دلاویز خم ابروی او…
می برد خواهی نخواهی دل زمردم خط یار
می برد خواهی نخواهی دل زمردم خط یار چشم بندی می کند در بردن دل این غبار زود در دل جای خود رانوخطان وامی کنند…
مهره مارست مهر، مار گزیده است صبح
مهره مارست مهر، مار گزیده است صبح پرده درست آفتاب، چشم دریده است صبح چون تو بسی را به نیل جامه کشیده است شام پرده…
منم که مصرف نقد نگاه می دانم
منم که مصرف نقد نگاه می دانم به روی خوب ندیدن گناه می دانم اگر چه شد تنم از داغ عشق لاله ستان هنوز دعوی…
منصوروار پختگی از چوب دار گیر
منصوروار پختگی از چوب دار گیر این میوه رسیده ازین شاخسار گیر جنگ گریز چندتوان کرد چون سپند؟ یاقوت وار در دل آتش قرار گیر…
من ملایم کردم از آه آسمان سخت را
من ملایم کردم از آه آسمان سخت را نرم از آتش می توان کردن کمان سخت را سختی ایام را مردن تلافی می کند عذرخواهی…
من به حال مرگ و تو درمان دشمن می کنی
من به حال مرگ و تو درمان دشمن می کنی این ستم ها چیست ای بی درد بر من می کنی؟ بد نکردم چون تویی…





