غزلیات صائب تبریزی
دل در آن زلف زره سان جای خود وا می کند
دل در آن زلف زره سان جای خود وا می کند شست چون صاف است پیکان جانی خود وا می کند موشکافان زود در دلها…
دل چه باشد تا کسی از دلستان دارد دریغ؟
دل چه باشد تا کسی از دلستان دارد دریغ؟ عاشق ازمعشوق هیهات است جان دارد دریغ آن که ازدندان ترابخشید چندین آسیا بی دهن وا…
دل بیمار من ناز مداوا برنمی دارد
دل بیمار من ناز مداوا برنمی دارد گرانی از دم جان بخش عیسی بر نمی دارد نماند از خون دل چندان که مژگانی کنم رنگین…
دل به دارالامن حیرت نه به آسانی رسید
دل به دارالامن حیرت نه به آسانی رسید داد جان این صید بسمل تابه حیرانی رسید مزد تسلیم است دارد عشق اگر قربانیی گشت چون…
دل ازان نخل به امید ثمر خرسندست
دل ازان نخل به امید ثمر خرسندست گره جبهه خوبان، گره پیوندست پرده خواب گران است سبک مغزان را سایه بال هما گر چه سعادتمندست…
دل از عاشق به شرم آن نرگس غماز می گیرد
دل از عاشق به شرم آن نرگس غماز می گیرد شکار خود به چشم بسته این شهباز می گیرد اگر روی دلی از غنچه این…
دعوی بوسه به آن غنچه دهن نتوان کرد
دعوی بوسه به آن غنچه دهن نتوان کرد در میان چون نبود هیچ، سخن نتوان کرد بس که تقریب پی آب شدن می جوید نگه…
دست فلک کبود شد از گوشمال ما
دست فلک کبود شد از گوشمال ما شوخی ز سر نهشت دل خردسال ما چندین هزار جامه بدل کرد روزگار غفلت نگر که رنگ نگرداند…
دزدیده در آن ابروی پیوسته نظر کن
دزدیده در آن ابروی پیوسته نظر کن زنهار ازین دزد کمربسته حذر کن در رشته بی طاقت جان تاب نمانده است شیرازه اوراق دل آن…
درویش را زخرقه صد پاره نیست عار
درویش را زخرقه صد پاره نیست عار محضر به قدر مهر بود صاحب اعتبار زنگ از جبین آینه صیقل نمی برد زینسان که می برد…





