دل راه در آن زلف گرهگیر ندارد

دل راه در آن زلف گرهگیر ندارد دیوانه ما طالع زنجیر ندارد مژگان بلند تو رساتر ز نگاه است حاجت به پر عاریه این تیر…

Continue Reading...

دل را اگر چه نیست ز دلدار آگهی

دل را اگر چه نیست ز دلدار آگهی دلدار را بود ز دل زار آگهی بیمار اگر ز درد بود غافل از طبیب دارد ولی…

Continue Reading...

سخن از صلح مگو، عالم جنگ است اینجا

سخن از صلح مگو، عالم جنگ است اینجا صحبت شیر و شکر، شیشه و سنگ است اینجا حاصل دلشکنی غیر پشیمانی نیست مومیایی، عرق خجلت…

Continue Reading...

سبکروی که ز سرپا نمی تواند کرد

سبکروی که ز سرپا نمی تواند کرد سفر چو قطره به دریا نمی تواند کرد ز بس که منفعل از کرده های خویشتن است فلک…

Continue Reading...

سبزه زنگار در تیغ تو جوهر می شود

سبزه زنگار در تیغ تو جوهر می شود کف درین دریای گوهرخیز عنبر می شود در دیار اهل غیرت قاصد و پیغام نیست نامه مقراض…

Continue Reading...

سالک امید نجات از دل روشن دارد

سالک امید نجات از دل روشن دارد مرغ زیرک نظر از خانه به روزن دارد هرکه با صدق عزیمت سفری گردیده است خطر از راهنما…

Continue Reading...

ساقی از جامی اگر خاطر ما شاد کند

ساقی از جامی اگر خاطر ما شاد کند به ازان است که صد میکده آباد کند چشم خفته است غزالی که ندارد شوخی من و…

Continue Reading...

زین گریه ها که هست گره در گلوی من

زین گریه ها که هست گره در گلوی من پیدا شود دو زخم نمایان به روی من نزدیک شد که جوش شکایت برآورم ظرف هزار…

Continue Reading...

زیاد آن ستمگر از رخ من رنگ می ریزد

زیاد آن ستمگر از رخ من رنگ می ریزد دل این شیشه نازک زنام سنگ می ریزد نمی دانم چه می سازد درین بستانسرا دیگر…

Continue Reading...

زهر در ساغر مرا از سیر ماه و انجم است

زهر در ساغر مرا از سیر ماه و انجم است آسمان پر کواکب شیشه پر کژدم است چرخ معذورست در افشردن دلهای خلق نخل ماتم…

Continue Reading...