غزلیات صائب تبریزی
سواد شب دل شب زنده دار می خواهد
سواد شب دل شب زنده دار می خواهد زمین سوخته تخم شرار می خواهد مگر به داغ عزیزان نسوخته است دلش کسی که زندگی پایدار…
سفر نزدیک شد، فکر اقامت را ز سر وا کن
سفر نزدیک شد، فکر اقامت را ز سر وا کن مهیای وداع آشیان شو، بال و پر وا کن ندارد سیل بی زنهار رحمت بر…
سرو گلزار بهشت است قد دلجویش
سرو گلزار بهشت است قد دلجویش لاله باغ تجلی است رخ نیکویش من که از رشک دل روشن خود می سوزم چون ببینم که شود…
سرگشته ساخت خال دلارای او مرا
سرگشته ساخت خال دلارای او مرا پرگار کرد نقطه سودای او مرا هر پاره داشت از دل من عالم دگر شیرازه کرد زلف دلارای او…
سررشته مهر از می بیباک بریدیم
سررشته مهر از می بیباک بریدیم بی دردسر از سلسله تاک بریدیم چون طفل یتیمی که ببرند ز شیرش از دختر رز این دل غمناک…
سر شوریده من هر نفس صد آرزو دارد
سر شوریده من هر نفس صد آرزو دارد زهی ساقی که چندین رنگ می در یک کدو دارد به این منگر که بر لب مهر…
دل رفته رفته رنگ لب لعل او گرفت
دل رفته رفته رنگ لب لعل او گرفت زین باده، رنگ کوه بدخشان سبو گرفت گلرنگ گشت تیغ شهادت ز زخم ما این آب از…
دل را به هم شکن که فروزان شود ز حسن
دل را به هم شکن که فروزان شود ز حسن کآیینه شکسته چراغان شود ز حسن گر تن دهد به کاوش مژگان اسیر عشق هر…
سخن بجا چو بود رتبه اش زیاده شود
سخن بجا چو بود رتبه اش زیاده شود کز اعتبار فتد چون نگین پیاده شود ز گریه بستگی کار دل زیاده شود که تر چو…
سبکسیر توکل کی پی هر رهنما گیرد؟
سبکسیر توکل کی پی هر رهنما گیرد؟ زمین بی نیازی نیست ممکن نقش پا گیرد (زخورشید اختر ما تیره روزان کی جلا گیرد؟ چه پرتو…





