دریا سواد سینه بی کینه من است

دریا سواد سینه بی کینه من است موج شکست، جوهر آیینه من است از سادگی به شیشه خود سنگ می زند سنگین دلی که دشمن…

Continue Reading...

دردست، صبح شیب، می خوشگوار چیست؟

دردست، صبح شیب، می خوشگوار چیست؟ در پیری این سیاه درون این نگار چیست؟ زیر پل شکسته نه جای اقامت است خم شد قدت ز…

Continue Reading...

در وصالیم و زهجران دست برسر می زنیم

در وصالیم و زهجران دست برسر می زنیم ما به جای نعل وارون حلقه بر در می زنیم پرفشانیهای ما در حسرت پرواز نیست دامنی…

Continue Reading...

در نظر هر که داد عشق تواش سروری

در نظر هر که داد عشق تواش سروری ملک سلیمان بود حلقه انگشتری چون به چمن بگذرد شعله رعنای تو سرو به بر می کند…

Continue Reading...

در گنه اشک ندامت ز جگر برخیزد

در گنه اشک ندامت ز جگر برخیزد این سحابی است که از دامن تر برخیزد باده در چشم و دل پاک پریزاد شود قطره چون…

Continue Reading...

در کهنسالی نفس را راست نتوان ساختن

در کهنسالی نفس را راست نتوان ساختن راست ناید با کمان حلقه تیر انداختن از سبکروحان نیاید با گرانان ساختن چون تواند کشتی خالی به…

Continue Reading...

در غریبی دلم از یاد وطن خالی نیست

در غریبی دلم از یاد وطن خالی نیست غنچه هر جا بود از فکر چمن خالی نیست روح در جسم من از شوق ندارد آرام…

Continue Reading...

در شهر اگر ملول نگردیم چون کنیم؟

در شهر اگر ملول نگردیم چون کنیم؟ دامان دشت نیست که مشق جنون کنیم ما کاسه سرنگون و فلک کاسه سرنگون در خانمان خرابی هم…

Continue Reading...

در سر زینت خودآرا می رود آخر سرش

در سر زینت خودآرا می رود آخر سرش حلقه فتراک طاووس است از بال و پرش هرکه دارد خرده خود از نواسنجان دریغ همچو گل…

Continue Reading...

در ره عشق که در هر قدمش صد خطرست

در ره عشق که در هر قدمش صد خطرست دیده آبله را هر مژه از نیشترست همچو خورشید به یک چشم ببین عالم را که…

Continue Reading...