غزلیات صائب تبریزی
لب میگون تو خمار کند تقوی را
لب میگون تو خمار کند تقوی را چشم بیمار تو آرد به زمین عیسی را سرو بسیار به رعنایی خود می نازد جلوه ای سر…
لب پیاله گزیدی سر از خمار مپیچ
لب پیاله گزیدی سر از خمار مپیچ گلی ز شاخ شکستی قدم زخار مپیچ حریف خنده دریاکشان نخواهی شد چو موجهای شلاین به هر کنار…
گوهر کامل عیاران چشم نمناک است وبس
گوهر کامل عیاران چشم نمناک است وبس تحفه روشندلان آیینه پاک است وبس هرگروهی قبله ای دارند ارباب نیاز قبله حاجت روای مادل چاک است…
گوش بی دردان گران از خواب باشد بهتر است
گوش بی دردان گران از خواب باشد بهتر است این صدف پر گوهر سیماب باشد بهترست رتبه خوبی دو بالا می شود از چشم پاک…
گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟
گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟ با پیرهن گل نبود کار، رفو را در کوتهی دست نهفته است درازی زنهار به یک دست…
گل داده هرزه نالی چمن دهد
گل داده هرزه نالی چمن دهد گوش گران سزای لب پر سخن دهد برگ خزان رسیده شمارد سهیل را لعلش که گوشمال عقیق یمن دهد…
گشتم غبار و غیرت ناورد من همان
گشتم غبار و غیرت ناورد من همان در چشم خصم خاک زند گرد من همان میخانه را به آب رسانید ساغرم گل می کند خزان…
گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ است
گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ است سهیل سیب زنخدان شراب گلرنگ است میان ما و نمکدان بوسه دشمن او همیشه بر سر حلوای آشتی، جنگ…
گردون صدف گوهر یکدانه عشق است
گردون صدف گوهر یکدانه عشق است خورشید جهانتاب، نگین خانه عشق است هم کعبه اسلام و هم آتشکده کفر ویران شده جلوه مستانه عشق است…
گرانی می کند بر تن چو سربی جوش می گردد
گرانی می کند بر تن چو سربی جوش می گردد سبو چون خالی از می گشت بار دوش می گردد زنور عاریت بگذر که شمع…





