غزلیات صائب تبریزی
عاشق صادق بود گر پاکدامان همچو صبح
عاشق صادق بود گر پاکدامان همچو صبح گل به دامن چیند از خورشید تابان همچو صبح از تنور سرد آرد گرم بیرون نان خویش نور…
عارف متابعت نکند قال و قیل را
عارف متابعت نکند قال و قیل را بانگ درا به کار نیاید دلیل را با دوستان حق چه کند خصم شعله خوی؟ باغ و بهارهاست…
طلبکار خدا را درد دل بسیار می باشد
طلبکار خدا را درد دل بسیار می باشد گره در سبحه بیش از رشته زنار می باشد خطر بسیار دارد حرف حق با باطلان گفتن…
صیقل روح و طباشیر جگر مهتاب است
صیقل روح و طباشیر جگر مهتاب است جام شیری که برد دل ز شکر مهتاب است شمع بالین من خسته تب گرم من است شربت…
صفا دارد جهان تا دل زکلفت پاک می باشد
صفا دارد جهان تا دل زکلفت پاک می باشد شود ماتم سرا عالم چو دل غمناک می باشد دهد چون مشکلی رو، دست در دامان…
صبر و طاقت از دل بی تاب می جوییم ما
صبر و طاقت از دل بی تاب می جوییم ما حیرت آیینه از سیماب می جوییم ما با سیه کاری طمع داریم حسن عاقبت دولت…
صبح شد ساقی بیا فکر من افتاده کن
صبح شد ساقی بیا فکر من افتاده کن از می چون آفتاب این سنگ را بیجاده کن آب و رنگی ده غبار آلودگان زهد را…
صبا برون نرود از غبار خاطر من
صبا برون نرود از غبار خاطر من فزون ز برگ درخت است بار خاطر من در آسمان بنشیند به خاک، تیر شهاب چنین بلند شود…
شیرازه جمعیت مستان خط جام است
شیرازه جمعیت مستان خط جام است آزاد بود هر که درین حلقه دام است گردون که ازو صبح امید همه شد شام از زلف گرهگیر…
شوق اگر شهپر شود پروا نمی دارد کسی
شوق اگر شهپر شود پروا نمی دارد کسی همچو موج اندیشه از دریا نمی دارد کسی مریم خاموش عیسی را به گفتار آورد با لب…





