غزلیات صائب تبریزی
دل را اگر چه نیست ز دلدار آگهی
دل را اگر چه نیست ز دلدار آگهی دلدار را بود ز دل زار آگهی بیمار اگر ز درد بود غافل از طبیب دارد ولی…
سخن از صلح مگو، عالم جنگ است اینجا
سخن از صلح مگو، عالم جنگ است اینجا صحبت شیر و شکر، شیشه و سنگ است اینجا حاصل دلشکنی غیر پشیمانی نیست مومیایی، عرق خجلت…
سبکروی که ز سرپا نمی تواند کرد
سبکروی که ز سرپا نمی تواند کرد سفر چو قطره به دریا نمی تواند کرد ز بس که منفعل از کرده های خویشتن است فلک…
سبزه زنگار در تیغ تو جوهر می شود
سبزه زنگار در تیغ تو جوهر می شود کف درین دریای گوهرخیز عنبر می شود در دیار اهل غیرت قاصد و پیغام نیست نامه مقراض…
سالک امید نجات از دل روشن دارد
سالک امید نجات از دل روشن دارد مرغ زیرک نظر از خانه به روزن دارد هرکه با صدق عزیمت سفری گردیده است خطر از راهنما…
ساقی از جامی اگر خاطر ما شاد کند
ساقی از جامی اگر خاطر ما شاد کند به ازان است که صد میکده آباد کند چشم خفته است غزالی که ندارد شوخی من و…
زین گریه ها که هست گره در گلوی من
زین گریه ها که هست گره در گلوی من پیدا شود دو زخم نمایان به روی من نزدیک شد که جوش شکایت برآورم ظرف هزار…
زیاد آن ستمگر از رخ من رنگ می ریزد
زیاد آن ستمگر از رخ من رنگ می ریزد دل این شیشه نازک زنام سنگ می ریزد نمی دانم چه می سازد درین بستانسرا دیگر…
زهر در ساغر مرا از سیر ماه و انجم است
زهر در ساغر مرا از سیر ماه و انجم است آسمان پر کواکب شیشه پر کژدم است چرخ معذورست در افشردن دلهای خلق نخل ماتم…
زمین ز جلوه قربانیان گلستان است
زمین ز جلوه قربانیان گلستان است بریز خون صراحی که عید قربان است غبار هستی خود را بشو به زمزم اشک که محرم است، ازین…





