غزلیات صائب تبریزی
دست طمع ز مایده چرخ شسته ایم
دست طمع ز مایده چرخ شسته ایم از جان سخت خود به شکم سنگ بسته ایم دامان بادبان توکل گرفته ایم در زورق حباب به…
درین محیط چو غواص هرکه ته دارد
درین محیط چو غواص هرکه ته دارد چو موج به که سر رشته را نگه دارد شراب روز دل لاله را سیه دارد چه حاجت…
درون دل بود یار از جهان گر چه می خواهی؟
درون دل بود یار از جهان گر چه می خواهی؟ گهر در سینه بحرست از ساحل چه می خواهی؟ سرآزاده ای چون سرو ازین بستانسرا…
درد را سوختگان تو به درمان ندهند
درد را سوختگان تو به درمان ندهند جگر تشنه به سرچشمه حیوان ندهند بیقراران تو چون دامن صحرا گیرند خار را فرصت گیرایی دامان ندهند…
در هوای کام دنیا می فشانی جان چرا؟
در هوای کام دنیا می فشانی جان چرا؟ می کنی در راه بت صید حرم قربان چرا؟ چیست اسباب جهان تا دل به آن بندد…
در موج خیز غم دل آزاد نشکند
در موج خیز غم دل آزاد نشکند جوهر طلسم بیضه فولاد نشکند تیغ ترا ملاحظه از جان سخت نیست از کوه قاف بال پریزاد نشکند…
در گلستانی که ریزد خون بلبل بر زمین
در گلستانی که ریزد خون بلبل بر زمین در لباس لاله گردد جلوه گر گل بر زمین زود در چاه ندامت سرنگون خواهد فتاد هر…
در کنار دایه حسن او جهان افروز بود
در کنار دایه حسن او جهان افروز بود در دل سنگ این شرار شوخ عالمسوز بود رشته پیوند من با گلرخان امروز نیست مرغ من…
در عین وصل داغ جدایی چو لاله ام
در عین وصل داغ جدایی چو لاله ام خالی و پر ز ماه چو آغوش هاله ام شد تشنه تر ز باده روشن پیاله ام…
در شب مهتاب می را آب و تاب دیگرست
در شب مهتاب می را آب و تاب دیگرست باده و مهتاب با هم همچو شیر و شکرست چون به شیرینی نگردد باده های تلخ…





