غزلیات صائب تبریزی
می زند از گریه موج خوشدلی ابروی من
می زند از گریه موج خوشدلی ابروی من آب چون شمشیر جوهر می شود در جوی من خاک راهم، لیک از من چرخ باشد در…
می در آن لعل گهربار تماشا دارد
می در آن لعل گهربار تماشا دارد آب در گوهر شهوار تماشا دارد گر چه در آینه جوهر ننماید خود را خط بر آن صفحه…
می پرد چشم به خال لب جانانه مرا
می پرد چشم به خال لب جانانه مرا حرص چون دام فزون می شود از دانه مرا ابر را تشنه دریا، گهرافشانی کرد حرص می…
موج شراب و موجه آب بقا یکی است
موج شراب و موجه آب بقا یکی است هر چند پرده هاست مخالف، نوا یکی است هر موج ازین محیط اناالبحر می زند گر صد…
مهر را سوختگان بوته خاری گیرند
مهر را سوختگان بوته خاری گیرند ماه را زنده دلان شمع مزاری گیرند چون گشایند نظر مملکتی بگشایند باز چون چشم ببندند حصاری گیرند آسمانها…
منم به گوشه چشمی ز آشنا قانع
منم به گوشه چشمی ز آشنا قانع به خاک پای قناعت ز توتیا قانع ازان شده است به چشم جهانیان شیرین که ازلباس، شکر شد…
من و دزدیده در آن چاک گریبان دیدن
من و دزدیده در آن چاک گریبان دیدن جلوه یوسفی از رخنه زندان دیدن رمزی از بوالعجبی های نظربازان است طبل رسوا زدن و شیوه…
من که دارم که گلم بر سر بالین ریزد؟
من که دارم که گلم بر سر بالین ریزد؟ قطره ای چند مگر دیده خونین ریزد بهله هر گاه کند بر کمرش دست انداز رشک…
ملال در دل بی مدعا نمی گردد
ملال در دل بی مدعا نمی گردد ز گرد، آب گهر بی صفا نمی گردد هیشه اول وقت است حق پرستان را نماز وقت شناسان…
مکن کاری که از جورت دل اندوهگین لرزد
مکن کاری که از جورت دل اندوهگین لرزد که از لرزیدن من آسمانها چون زمین لرزد زچشم بد خطر افزون بود رنگین لباسان را زصحرا…





