غزلیات صائب تبریزی
کم کم دل مرا غم واندیشه می خورد
کم کم دل مرا غم واندیشه می خورد این باده عاقبت سر این شیشه می خورد مسدود چون کنم که درین تنگنا مرا بادی به…
کسی که کشته آن تیغ آبدار شود
کسی که کشته آن تیغ آبدار شود اگر چه قطره بود بحر بیکنار شود محیط حسن ز خط عنبرین کنار شود عقیق لب ز خط…
کسوفی هست دایم آفتاب زندگانی را
کسوفی هست دایم آفتاب زندگانی را سیاهی لازم افتاده است آب زندگانی را مده چون غافلان سر رشته تار نفس از کف که بی شیرازه…
کدام زهره جبین گوشه نقاب شکست؟
کدام زهره جبین گوشه نقاب شکست؟ که رعشه ساغر زرین آفتاب شکست نقاب شرم تو خواهد به یک طرف افتاد نمی شود نخورد فرد انتخاب،…
کجا روشن شود چشم زلیخا برتن یوسف؟
کجا روشن شود چشم زلیخا برتن یوسف؟ که عصمت سرزد ازیک جیب باپیراهن یوسف محبت کرد چون دستار چشم پیر کنعان را درآن ساعت که…
کجا از تیغ سرگرم محبت باک می دارد؟
کجا از تیغ سرگرم محبت باک می دارد؟ سرعاشق کمند وحدت از فتراک می دارد ندارد پاک گوهر شکوه ای از تلخی دوران صدف در…
کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود
کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود مجلس ما از گل ابری گلستان می شود ناخن الماس ازکارم سری بیرون نبرد مشکل من…
قطره ای از قلزم توحید باشد هر دلی
قطره ای از قلزم توحید باشد هر دلی دست رد بر هیچ مخلوقی منه گر واصلی گرد هستی در سفر دارد ترا چون گردباد هر…
قدم برون منه از آستان خانه دل
قدم برون منه از آستان خانه دل که نقد هر دو جهان است خزانه دل ز کاسه سر خود فیل مست می گردد ز خود…
قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبد
قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبد که شمع را به بدن پیرهن نمی چسبد به حیرتم که چرا زلف یار با این قرب…





