غزلیات صائب تبریزی
نیست آسان خون نعمت های الوان ریختن
نیست آسان خون نعمت های الوان ریختن برگریزان مکافات است دندان ریختن سالها گل در گریبان ریختی چون نوبهار مدتی هم اشک می باید به…
چون چنگ هر رگ من، دارد سری به ناله
چون چنگ هر رگ من، دارد سری به ناله دارد نشان داغی، هر عضو من چو لاله با تیره روزگاران ماتم چه کار سازد؟ سرمه…
نی خود را بشکن گر شکری می طلبی
نی خود را بشکن گر شکری می طلبی برگ از خود بفشان گر ثمری می طلبی خبری نیست که در بیخبری نتوان یافت بیخبر شو…
چون برق زود می گذرد آب و تاب خط
چون برق زود می گذرد آب و تاب خط زنهار دل مبند به موج سراب خط چون مو برآتش است دمی پیچ وتاب خط غافل…
نهفته چون گنه از خلق دار طاعت خویش
نهفته چون گنه از خلق دار طاعت خویش به اطلاع خدا صلح کن ز شهرت خویش ز ارتکاب گنه نیست شرمگینان را خجالتی که مراهست…
چو دیگران نه به ظاهر بود عبادت ما
چو دیگران نه به ظاهر بود عبادت ما حضور قلب نمازست در شریعت ما ازان ز دامن مقصود کوته افتاده است که پیش خلق درازست…
نه هر چشمی سزاوارست رخسار معانی را
نه هر چشمی سزاوارست رخسار معانی را که شبنم دیده شورست گلزار معانی را ز چشم شور، آب خضر خون مرده می گردد مکن بی…
چو آفتاب به هر ذره ای نگاه انداز
چو آفتاب به هر ذره ای نگاه انداز چو ابر سایه رحمت به هر گیاه انداز بلند و پست جهان در قفای یکدگرست اگر به…
نه ذوق صحبت و نه میل گفتگو دارم
نه ذوق صحبت و نه میل گفتگو دارم لبی خموشتر از گوش آرزو دارم معاشران همه در پای خم ز دست شدند منم که بر…
نه بهر آب از سوز دل بیتاب می گردم
نه بهر آب از سوز دل بیتاب می گردم که چون تبخال من از تشنگی سیراب می گردم سفیدی کرد چشمم را کف دریای نومیدی…





