غزلیات صائب تبریزی
شکر لعل لبش در تلخی دشنام می پیچد
شکر لعل لبش در تلخی دشنام می پیچد زشیرینی زبانش بوسه در پیغام می پیچد گل امیدواری می توان چید از عتاب او به ظاهر…
شرح دشت دلگشای عشق را از ما مپرس
شرح دشت دلگشای عشق را از ما مپرس می شوی دیوانه، ازدامان آن صحرا مپرس تیغ سیراب است موج قلزم خونخوارعشق غوطه در خون می…
شدند جمع دل و زلف از آشنایی هم
شدند جمع دل و زلف از آشنایی هم شکستگان جهانند مومیایی هم شود جهان لب پر خنده ای، اگر مردم کنند دست یکی در گرهگشایی…
شد ز پیری ها مرا گوش گران مهر دهن
شد ز پیری ها مرا گوش گران مهر دهن چون زبان آور شوم چون بسته شد راه سخن؟ مغز من از پوچ گویان خانه زنبور…
شد از رکاب تو پیدا هلال عید مرا
شد از رکاب تو پیدا هلال عید مرا گشوده شد در جنت ازین کلید مرا کنم سیاه ز نظاره بنفشه خطان شود دو دیده چو…
شب که آن آیینه رو را در برابر داشتم
شب که آن آیینه رو را در برابر داشتم طالع فغفور و اقبال سکندر داشتم شرح می دادم به آن لب تلخکامیهای خویش راه حرفی…
شاخ چون دست کریمان شد زرافشان از خزان
شاخ چون دست کریمان شد زرافشان از خزان در زر خالص زمین گردید پنهان از خزان در درختان همچو نخل طور آتش در گرفت جامه…
سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده است
سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده است توبه را آتش به جان از لاله زار افتاده است تا ز سیر گلشن آن سرو خرامان…
سوز دل برداشت آخر پرده از کارم چو شمع
سوز دل برداشت آخر پرده از کارم چو شمع از گریبان سر برون آورد زنارم چو شمع از گلاب من داغ اهل دردی تر نشد…
سهی سروی که من دارم نظر بر قد رعنایش
سهی سروی که من دارم نظر بر قد رعنایش دو عالم چون دو زلف عنبرین افتاده درپایش خمار و خواب وبیماری و شوخی وسیه مستی…





