غزلیات صائب تبریزی
دلم ز پاس نفس تار می شود چه کنم
دلم ز پاس نفس تار می شود چه کنم وگرنه نفس کشم افگار می شود چه کنم اگر ز دل نکشم یک دم آه آتشبار…
دلبستگی خلق به عمر گذران چیست؟
دلبستگی خلق به عمر گذران چیست؟ استادگی عکس درین آب روان چیست؟ پیش و پس اوراق خزان نیم نفس نیست آسودگی خلق ز مرگ دگران…
دل میان چار عنصر تن به سختی داده ای است
دل میان چار عنصر تن به سختی داده ای است دانه در آسیای چار سنگ افتاده ای است خرده جان مقدس در تن خاکی نهاد…
دل ما بر سیه روزان فقر از خود فزون سوزد
دل ما بر سیه روزان فقر از خود فزون سوزد چراغ خانه ما در برون بیش از درون سوزد به چشم روشنم از اشک خواهد…
دل عاشق چه لذت از بهشت جاودان گیرد؟
دل عاشق چه لذت از بهشت جاودان گیرد؟ فروغ ماه می باید رگ خواب کتان گیرد کدام آتش زبان کرد این دعا در حق من…
دل شبها مشو از دیده گریان غافل
دل شبها مشو از دیده گریان غافل در سیاهی مشو از چشمه حیوان غافل نیست بی خار درین شوره زمین یک کف خاک مشو ای…
دل ز غفلت چون خودآرایان به رنگ و بو منه
دل ز غفلت چون خودآرایان به رنگ و بو منه چون گل از هر شبنمی آیینه بر زانو منه نام خود را کوهکن کرد از…
دل دیوانه من از سپاهی بر نمی گردد
دل دیوانه من از سپاهی بر نمی گردد دم شمشیر برق از هر گیاهی بر نمی گردد طلبکار تو از شوق آتشی در زیر پا…
دل چون آینه را تار نمی باید کرد
دل چون آینه را تار نمی باید کرد پشت بر دولت دیدار نمی باید کرد عارفی را که پر و بال فلک جولان نیست سیر…
دل پرخون کجا از جسم پا در گل خبر دارد؟
دل پرخون کجا از جسم پا در گل خبر دارد؟ کجا این دل به دریا کرده از ساحل خبر دارد؟ از سیر عالم بالا نگردد…





