غزلیات صائب تبریزی
صبح جهان بود نفس غم زدای ما
صبح جهان بود نفس غم زدای ما جان تازه می شود زدم جانفزای ما بیدار شد ز خواب گرانجان بی غمی هر کس شنید ناله…
صاف کن ای سنگدل با دردمندان سینه را
صاف کن ای سنگدل با دردمندان سینه را می کند دربسته آهی خانه آیینه را درد و داغ عشق را در دل نهفتن مشکل است…
شوق می از بهار گل اندام تازه شد
شوق می از بهار گل اندام تازه شد پیوند بوسه ها به لب جام تازه شد از چهره گشاده سیمین بران باغ آغوش سازی طمع…
شورش سودای ما افلاک را معمور داشت
شورش سودای ما افلاک را معمور داشت پر نمک بود این نمکدان تا سر ما شور داشت در شکست من ندارد چرخ سنگین دل گناه…
شوخی میخانه از محراب می باید کشید
شوخی میخانه از محراب می باید کشید از سراب خشک، ناز آب می باید کشید صحبت آیینه رویان زنگ از دل می برد باده روشن…
شمع ما را عاقبت اشک دمادم می خورد
شمع ما را عاقبت اشک دمادم می خورد حاصل این بوستان را چشم شبنم می خورد می خورم خون از سفال و لب به دندان…
شکوه حسن فزون گردد از لباس جلال
شکوه حسن فزون گردد از لباس جلال شود دو آتشه رنگ بتان ز جامه آل ازان به جامه گلرنگ مایل است آن شوخی که در…
شکست نقش مرادست بوریای مرا
شکست نقش مرادست بوریای مرا نسیم فتح، قلم می کند لوای مرا ز بیم دوزخ اگر فارغم ز غفلت نیست که می دهد عمل من…
شرم وحجاب مارا در پیچ وتاب دارد
شرم وحجاب مارا در پیچ وتاب دارد خون خوردن است کارش تیغی که آب دارد اندیشه رهایی نقش برآب باشد در قلزمی که گرداب بیش…
شدیم پیر و نشد تر دو چشم بی نم ما
شدیم پیر و نشد تر دو چشم بی نم ما پلی است آن طرف آب، قامت خم ما ز اشک ما جگر تشنه ای نشد…





