کو جنون تا خاک بازیگاه طفلانم کنند

کو جنون تا خاک بازیگاه طفلانم کنند رو به هر جانب که آرم سنگبارانم کنند هست بیماری مرا صحت چو چشم دلبران می شوم معمورتر…

Continue Reading...

که حد دارد تواند شد طرف با حسن بیباکش ؟

که حد دارد تواند شد طرف با حسن بیباکش ؟ که با آن سرکشی چون سایه باشد سرو در خاکش نمی دانم به چشم خیره…

Continue Reading...

کم نیست جگرداری پیران ز جوانها

کم نیست جگرداری پیران ز جوانها کار دم شمشیر کند پشت کمان ها مفتاح نهانخانه اسرار، خموشی است تا چند بگردی چو زبان گرد دهان…

Continue Reading...

کشتی دریائیی دیدم دلم آمد به یاد

کشتی دریائیی دیدم دلم آمد به یاد حال دور افتادگان ساحلم آمد به یاد برق را دست و گریبان گیاهی یافتم گرمخونیهای تیغ قاتلم آمد…

Continue Reading...

کسی تا کی به دامان شب و آه سحر پیچد؟

کسی تا کی به دامان شب و آه سحر پیچد؟ به تحقیق خبر تا چند در هر بیخبر پیچد؟ نسازد مرگ بی شیرازه اوراق وجودش…

Continue Reading...

کرامت کن مرا ای ابر رحمت چشم گریانی

کرامت کن مرا ای ابر رحمت چشم گریانی که از هر خنده بر دل می رسد زخم نمایانی غزال از دور باش وحشت من راه…

Continue Reading...

کجا مایل به هر دل گردد ابرویی که من دانم؟

کجا مایل به هر دل گردد ابرویی که من دانم؟ که سر می پیچد از یوسف ترازویی که من دانم شمارد موج دریای سراب از…

Continue Reading...

کجا به حال مرا چاره ساز می آرد؟

کجا به حال مرا چاره ساز می آرد؟ ز خویش هرکه مرا برده، باز می آرد اگر نه عشق حقیقی درین جهان باشد که روی…

Continue Reading...

کاسه زانوست جام جم دل آگاه را

کاسه زانوست جام جم دل آگاه را یوسف از روی زمین خوش تر شمارد چاه را از غبار خط مشکین حسن می بالد به خود…

Continue Reading...

قطره بی سرو پایم دل دریا دارم

قطره بی سرو پایم دل دریا دارم ذره خاکم و پیشانی صحرا دارم نیست از سیل گرانسنگ حوادث خطرم خانه در کوچه گمنامی عنقا دارم…

Continue Reading...