غزلیات صائب تبریزی
همیشه دیده سوزن ازان به دنبال است
همیشه دیده سوزن ازان به دنبال است که قبله نظرش رشته های آمال است به خرمن دگران هر که می پرد چشمش هزار رخنه فزون…
خط حجاب آن رخ گلرنگ شد یکبارگی
خط حجاب آن رخ گلرنگ شد یکبارگی دستگاه بوسه ما تنگ شد یکبارگی چین ابرو کرد شمشیر تغافل در نیام چشم جادو تایب از نیرنگ…
همان زمانکه فلک تیغ بر میان تو بست
همان زمانکه فلک تیغ بر میان تو بست گرفت صبح سر آفتاب را به دو دست بس است سوختگان را اشاره ای، که شود به…
خط بر عذار ساده نباشد مباش گو
خط بر عذار ساده نباشد مباش گو درد آشنای باده نباشد مباش گو چون هست در نظر لب میگون و چشم مست در دست جام…
هست چون تاک پر از باده رگ و ریشه ما
هست چون تاک پر از باده رگ و ریشه ما پیش خم گردن خود کج نکند شیشه ما عالم از جلوه معنی است خیابان بهشت…
خشتی مرا ز کوی تو در زیر بس است
خشتی مرا ز کوی تو در زیر بس است سرمایه فراغت من اینقدر بس است عشاق را به بند گران احتیاج نیست زنجیر پای مو…
هرگز آهی سر نزد از جان غم فرسود من
هرگز آهی سر نزد از جان غم فرسود من چشم مجمر روشن است از آتش بی دود من سوختم در دوزخ افسردگی، یارب که گفت…
خرابی باعث تعمیر باشد بینوایی را
خرابی باعث تعمیر باشد بینوایی را که کوری کاسه دریوزه می گردد گدایی را کند با سخت رویان چرب نرمی بیشتر دوران بود با استخوان…
هرکه آسودگی از عالم امکان جوید
هرکه آسودگی از عالم امکان جوید ثمر از بید و گل از خار مغیلان جوید نتوان در حرم و دیر خدا را جستن مگر این…
خانه بر دوش غریبی ز وطن می آید
خانه بر دوش غریبی ز وطن می آید رو خراشیده عقیقی به یمن می آید آنچه بر زلف ایاز از دهن تیغ نرفت از حسودان…





