غزلیات صائب تبریزی
عرق چو بر رخت از گرمی شراب آید
عرق چو بر رخت از گرمی شراب آید شفق به ساغر زرین آفتاب آید خیال خال تو آمد به دل ز روزن چشم چنان که…
عبیر زلف به جیب صبا نباید ریخت
عبیر زلف به جیب صبا نباید ریخت به چشم بی بصران توتیا نباید ریختی به زود، باده به اهل ریا نباید داد به خاک شوره…
عاشقان رامغز درسر گرنباشد گومباش
عاشقان رامغز درسر گرنباشد گومباش کف اگر در بحر پرگوهر نباشد گو مباش داغ در دل هست، اگر بر سر نباشد گو مباش حلقه بیرون…
عاشق آزرده و محزون و غمین می باید
عاشق آزرده و محزون و غمین می باید صاحب گنج گهر تلخ جبین می باید خیره چشمان هوس را ادبی در کارست حسن بی قید…
ظاهر مردان به زیور گرنباشد گو مباش
ظاهر مردان به زیور گرنباشد گو مباش حلقه بیرون در گر زر نباشد گومباش رخنه های دام، فتح الباب صید بسته است سینه مارا رفو…
طعمه مور شوی گر چه سلیمان شده ای
طعمه مور شوی گر چه سلیمان شده ای زال می گردی اگر رستم دستان شده ای ای که چون موج به بازوی شنا می نازی…
صورت شیرین اگر از لوح خارا می رود
صورت شیرین اگر از لوح خارا می رود از دل سنگین ما نقش تمنا می رود می دود مجنون به زور عشق بر گرد جهان…
صدای پا نبود در خرام درویشان
صدای پا نبود در خرام درویشان زمین به خواب رود زیر گام درویشان چو نی اگر چه بود خشک، کام درویشان شکر به تنگ بود…
صبر بر زخم گرانسنگ ملامت سهل نیست
صبر بر زخم گرانسنگ ملامت سهل نیست توتیا گشتن به زیر کوه طاقت سهل نیست مور قانع یافت از دست سلیمان پایتخت بر جگر دندان…
صبح امید من نفس سرد من بس است
صبح امید من نفس سرد من بس است چشم سفید، روزن بیت الحزن بس است دستم غبار دامن پاکان نمی شود بویی مرا ز یوسف…





