غزلیات صائب تبریزی
نمک خال بود داغ تمنای ترا
نمک خال بود داغ تمنای ترا شور لیلی است سیه خانه سودای ترا بر جبین همچو گهر گرد یتیمی دارد دید تا شبنم گل، چهره…
نگردد بی صفا از خط لب گوهرنثار او
نگردد بی صفا از خط لب گوهرنثار او که می شوید سیاهی را عقیق آبدار او سهی سروی که چشم من سفید از انتظارش شد…
نقش مراد اگر چه نشد دستگیر ما
نقش مراد اگر چه نشد دستگیر ما بیرون به زور همت ازین ششدر آمدیم مردم همان ز سایه ما فیض می برند مانند سرو و…
نفس سوخته روشنگر جان است مرا
نفس سوخته روشنگر جان است مرا چون شرر، زندگی از سوختگان است مرا دل سودا زده ام جوش بهاران دارد چهره از درد اگر برگ…
نظربازی که چشم پرخماری در نظر دارد
نظربازی که چشم پرخماری در نظر دارد همیشه مستی دنباله داری در نظر دارد تو ای خضر از زلال زندگی بردار کام خود که این…
کی پیچ وخم از طبع هوسناک برآید
کی پیچ وخم از طبع هوسناک برآید این ریشه محال است ازین خاک برآید ازصافی سرچشمه شود آب روان صاف دل پاک چو گردید نفس…
نست چون مژگان بلند و پست در گفتار من
نست چون مژگان بلند و پست در گفتار من تیر یک ترکش ز همواری بود افکار من پیش من طوطی ز خجلت سبز نتواند شدن…
ندارد خواب چشم عاشق دیوانه در شبها
ندارد خواب چشم عاشق دیوانه در شبها نمی افتد ز جوش خویشتن میخانه در شبها به غفلت مگذران چون شمع شب را از سیه کاری…
نتوان ز عندلیب نسیمی به جان خرید
نتوان ز عندلیب نسیمی به جان خرید گلچین نهال شد که گل از باغبان خرید پاینده باد سایه رطل گران رکاب برگ مرا ز سیلی…
نبالد بر خود از شهرت دل نازک خیال من
نبالد بر خود از شهرت دل نازک خیال من ز انگشت اشارت بیش می کاهد هلال من ز برق تشنگی از خرمن من دود اگر…





