غزلیات صائب تبریزی
ساده است از نقش انجم آسمان عاشقان
ساده است از نقش انجم آسمان عاشقان این نشان از بی نشان دارد روان عاشقان در حقیقت دنیی و عقبی دو منزل بیش نیست این…
زیر سپهر دست دعا موج می زند
زیر سپهر دست دعا موج می زند در خانه کریم گدا موج می زند غفلت نگر که پشت به محراب کرده ایم در کشوری که…
زهی به جوش زرشکت شراب خنده گل
زهی به جوش زرشکت شراب خنده گل به خون نشسته لعل تو آب خنده گل به داغ سینه مجروح بلبلان چه کند لبی که ریخت…
زند پهلو به گردون کوه عصیانی که من دارم
زند پهلو به گردون کوه عصیانی که من دارم به صد دریا نگردد پاک دامانی که من دارم ز وحشت سایه برگرد من مجنون نمی…
زمن راز دل صدچاک پوشیدن نمی آید
زمن راز دل صدچاک پوشیدن نمی آید زبوی گل، نفس در سینه دزدیدن نمی آید اگرچه خار این بستانم، اما خار دیوارم زدست کوته من…
زلف را نبود سرانجامی که می باید مرا
زلف را نبود سرانجامی که می باید مرا خط مگر سامان دهد دامی که می باید مرا کم مبادا سایه عشق از سرم، کز درد…
زشوق عالم بالا روان با تن نمی سازد
زشوق عالم بالا روان با تن نمی سازد به پای کاروانی بوی پیراهن نمی سازد زخواب آلودگی روح تو در جسم است پا برجا که…
زدیدار تو از یوسف زلیخا مهر برگیرد
زدیدار تو از یوسف زلیخا مهر برگیرد چراغ دیده یعقوب از روی تو درگیرد نه زاهد ماند نه میخواره از حسن جهانسوزش که چون گردید…
زدام عشق عاشق را سفر بیرون نمی آرد
زدام عشق عاشق را سفر بیرون نمی آرد زدریا ماهیان را بال و پر بیرون نمی آرد نباشد پختگی را آتشی چون نور بینایی زخامی…
زخم را آماده شو چون شد مساعد روزگار
زخم را آماده شو چون شد مساعد روزگار کزکجی بیش است عیب راستی در تیرمار می زند ناخن به داغ عشق،سیر لاله زار شاخ وبرگی…





