چون دهد پیغام تسکین بی قرار بوسه را؟

چون دهد پیغام تسکین بی قرار بوسه را؟ حرف وصوت از دل برد کی خارخار بوسه را آنچنان کز سر خمار می به می بیرون…

Continue Reading...

نیست از دشمن محابا یک سر سوزن مرا

نیست از دشمن محابا یک سر سوزن مرا کز دل سخت است در زیر قبا جوشن مرا هر چه را خورشید سوزد، برنیاید دود ازو…

Continue Reading...

چون پای خم به دست فتادت کمر گشا

چون پای خم به دست فتادت کمر گشا چون گرم شد سرت ز می ناب، سر گشا از هر که دل گشوده نگردد کناره گیر…

Continue Reading...

نوبهارست بیا روی به میخانه کنیم

نوبهارست بیا روی به میخانه کنیم مغز را از می گلرنگ پریخانه کنیم بوسه را گرد لب جام به دور اندازیم جگر سوخته خال لب…

Continue Reading...

چو غنچه هر که درین گلستان گشاده شود

چو غنچه هر که درین گلستان گشاده شود مرا به خنده شادی دهان گشاده شود ز تنگ گیری گردون مدار دل را تنگ که دل…

Continue Reading...

نه همین دل ز سر زلف تو مفتون گردید

نه همین دل ز سر زلف تو مفتون گردید هرکه پیوست به این سلسله مجنون گردید حسن از تربیت عشق زبان آور شد سرو در…

Continue Reading...

چو تیغم پهلوی خود جای ده جوهر تماشا کن

چو تیغم پهلوی خود جای ده جوهر تماشا کن بکش دست نوازش بر سرم دیگر تماشا کن به تیغ طعنه بی جوهری خونم چه می…

Continue Reading...

نه سرخ چهره خورشید را شفق کرده

نه سرخ چهره خورشید را شفق کرده که از خجالت روی تو خون عرق کرده بگو به غمزه که شمشیر در نیام کند که شرم…

Continue Reading...

چهره زرین چو باشد مخزن زر گومباش

چهره زرین چو باشد مخزن زر گومباش هست چون سد رمق سد سکندر گو مباش ازخشن پوشی چه پروا عارف دل زنده را؟ پشت این…

Continue Reading...

نه تنها از نشاط می لب جانانه می خندد

نه تنها از نشاط می لب جانانه می خندد که سر تا پای او چون شاخ گل مستانه می خندد چه پروا دارد از سنگ…

Continue Reading...